[ad_1]
شعر در مورد خاطرات از کودکی از خاطرات کودکی
زمان دیروز را از صفحات من برگردانید
-
-
- چه روز زیبایی پس از گم شدن
-
یک خاطره به قلب دلتنگی او باز می گردد
-
-
- همیشه اگر قلب با ناله ها چشیده بود
-
زمانی که او از بهار زندگی ما به دست گرفت
-
-
- در سایه آن ، زیباترین زمانها
-
ما از ما سرگرم و خوشحال هستیم
-
-
- صادقانه ترین لبخند و خنده چیست
-
ما در حال دویدن هستیم و نمی دانیم که این است
-
-
- سنین در ساعتها در حال اجرا است
-
و اگر بیاید باران سبک بازی می کنیم
-
-
- و روی دستان قطره ها سقوط می کنند
-
ما از این وضعیت کودکی گریه می کنیم و می خندیم
-
-
- و ما به اعمال و کلمات اعتقاد داریم
-
چقدر روزهای زیبا سهل انگار هستند
-
-
- زمان آرامش در چرخ ها می گذرد
-
و من بزرگ شدم ، اما من جوان بودم زیرا من
-
-
- قلب من هنوز صمیمانه است
-
Vudim pimbei lolu vacoo volv
-
-
- و شما به Lofa Abyati شهادت خواهید داد
-
او در مورد خاطرات از شعری که با اشک چشمانم بر جوانان گریه می کرد احساس می کرد
با اشک چشمانم بر جوانی گریه کردم
-
-
- او گریه نکرد یا خوش آمدید
-
متأسفانه ، او از بچه ها پشیمان شد
-
-
- او او را سرش و هضم کننده سر خواند
-
من از جوانی بزرگ شدم و در حال چرخش بودم
-
-
- همچنین از آلت تناسلی محروم می شود
-
اگر فقط جوانان یک روز برگردند
-
-
- بنابراین به او بگویید که خاکستری چه کاری انجام داد
-
شعر در مورد خاطرات از شعر زیباترین خاطرات
دوست من .. من امروز در مورد زیباترین خاطرات با شما صحبت می کنم
من آنها را در هر بوته و هر ایالت جستجو کردم
و در الهام بخش
و به روشهایی که از نور احساس برداشته شد
و بین قبرها
من وسایل نقلیه زمان را با گرد و غبار زمان جرقه زدم
من آنها را در جایی پرتاب نکردم
و هنگامی که خواب آلودگی غزادی
شما بدون آن با رویا هستید
آنها دود غلیظی را سایه می زنند
آنها مقدم هستند
آنها در وسط گلها جلوی من نشستند
در ساییدگی زندگی کنید
غم و اندوه را از اسلحه ها بررسی می کند
بنابراین ، این یک پاسخ و سوار است
و رأی یک Fatwater
و سکوت
گویی ما با جادوی جلسه بزرگ شده ایم
مثل اشتیاق من برای آنها ، عطش من باشید
و من از آنچه ملاقات کرده بودم قطع شدم
و آنچه من پس از جدایی از غم و اندوه اخراج شده ام
بنابراین او ناله ها و بازدم را به من داد
کاسوله علی ، که فراموش نکرد
و من آنچه را که از آن استقبال کردم برای من ترک نمی کنم
بله ، دوست من خاطرات زیبا است
و اگر پشت سکوت احساسات قرار بگیرید ، نمی میرید:
سالهای تحصیل و عصر سبز
بهار زندگی ، و باغ های گلدار آن
امروز واحه سایه من است
و چگونه من غالب ناراضی بودم ، به یاد نمی آورم ..؟
من فقط مشکل دردسر را داشتم
و هوشیاری بدبختی
من از دو حرف حروف خسته ام و خورده ام
او در شب اسلحه های سردرد سرگردان بود
تدقّ به ألفُ مِطرقةٍ ألفُ فأسِ
همه اینها بدون توجه گذشت
گویی این فصل های زندگی نبوده است
قطار زمان گذشت و سخنان آن در پیشانی باقی مانده است
ویسو باب
او ما را به هر چیزی که ممکن است پاک شود برگرداند
از خاطرات سنی ما از محبوب او
من و دوست من می خواهیم
اگر روز بزرگی نداشتم
اگر کوچک بمانم
و هنوز هم تمام کسانی که می دانستم
آنها با من تماس می گیرند ، جوان
به عنوان مادرم
او کوچک من را صدا می کند و نام من را نمی گوید
شعر در مورد خاطرات از شعر خاطرات
وقتی نابودی کشته شد
-
-
- و شرارت من از مصائب آن
-
او از فرزندان خود شعر فرستاد
-
-
- عطر تن خوب است
-
او پسر را تکان داد و از خواب بیدار شد
-
-
- بی فلدا وارد خاطرات شده است
-
در میان ایده ها ، زمان آن را برابر می کند
-
-
- و شما به دنبال بانک های زندگی هستید
-
كُel اصطکارا
-
-
- درخشش توسط او ساخته شد
-
باد روی باد رقصید
-
-
- او او را نابود کرد و دو اصطلاح خود را خرد کرد
-
رحمت شما ، باد و دلبستگی
-
-
- و ادعای او و هرکسی که برای او آشکار شود
-
او مانند یک زندگی امیدهایی دارد
-
-
- آن را در سواحل خود خزانه کنید
-
[ad_2]
منبع
