/ 2026/02/27

داستان سفید برفی – موضوع

[ad_1]

تصویر مقاله داستان سفید برفی

داستان سفید برفی

سفید برفی و هفت کوتوله داستان یک کودک جهانی کودکان است و یکی از مشهورترین داستانهای کودکان است و در چندین فیلم و برنامه های کودکان به هر زبانه نمایش داده شده است ، و برخی از جزئیات در داستان از یک رمان به دیگری متفاوت است ، و در اینجا روایتی از داستان سفید برفی گرفته شده از بیش از یک نسخه از آن است ، که این روایتی است که به چهار بخش چهار فصل تقسیم می شود.

سفید برفی ، آینه ملکه و ماهیگیران

در یک روز سرد زمستان ، هنگامی که برف های برفی از ابرها در حال ریزش بودند ، گویی که آنها یک پرهای حمام سفید هستند ، یکی از ملکه ها به پنجره کاخ او نشسته بود ، از منظره زیبا لذت می برد و خودش را سرگرم می کند تا بتواند پارچه ای را دوخته کند. هنگامی که او به برف نگاه کرد ، فراموش کرد که سوزن در دست او است و او دستان خود را از پنجره بیرون آورد تا برف را لمس کند ، بنابراین او از انگشت خود خسته شد و قطرات خون از آن روی برف افتاد. وقتی ملکه خون قرمز را روی سفیده تخم مرغ دید ، از صحنه خوشحال شد و او یک دختر سفید پوست مانند برف داشت و دو لب قرمز مانند خون قرمز و موهای سیاه مانند سیاههای آبنوس داشت که قاب پنجره ساخته شده است. مدتی نگذشت که این وضعیت ، تا زمان پاسخ دادن به دعاهای او ، و او کودکی را با همان خصوصیاتی که آرزو می کرد به دنیا آورد ، اما ملکه بلافاصله پس از تولد کودک درگذشت.[١]

پس از یک سال درگذشت ملکه ، پادشاه دوباره از یک زن شاداب ازدواج کرد ، اما او متکبر ، متکبر و افتخارآمیز بود تا جایی که نتوانست زن زیبا دیگری را ببیند. این ملکه جدید یک آینه جادویی داشت که هر روز در مقابل او ایستاده بود ، و او از او پرسید: “آینه من ، آینه من ، به من بگو ، زیباترین زن این دنیا کیست؟” جواب همیشه از آینه آمده است: “شما اصلاً در بین زنان زیباترین هستید” ، و این گفتگوی روزانه ملکه را با رضایت و آسایش احساس می کرد ، او خیلی خوب می داند که آینه نمی تواند دروغ بگوید.[٢]

اوضاع تا زمانی که ملکه طبق معمول در مقابل آینه جادویی خود ایستاد و از او پرسید: چه کسی زیباترین زن در این دنیا است؟ اما این بار آینه پاسخ داد ، گفت: شما بسیار زیبا هستید ، ملکه ، اما سفید برفی زیباتر است. ملکه از جواب آینه شوکه شد و از آن لحظه او در یک لحظه از نفرت از برفی سفید دست کشیده است.[٢]

ملکه در حال رشد از سفید برفی متنفر بود ، که باعث شد او از یکی از ماهیگیران بخواهد که برفی را به جنگل ببرد و او را با چاقو خود بین بوته ها بکشاند و از او خواست که قلب سفید برفی را از سینه خود استخراج کند و آن را به عنوان راهنمایی که ثابت می کند او را به قتل رسانده و به او پاداش داد ، و در واقع شکارچی چاقو خود را خیس کرد و سفید برفی را به سمت جنگل پشت کوه گرفت. هنگامی که شکارچی به مکان مورد نظر در جنگل رسید ، سفید برفی با گریه شدید شروع شد و از او التماس کرد که به جای کشتن او ، او را در جنگل بگذارد و به او قول داد که به کاخ برنگردد. ماهیگیر تحت تأثیر گریه کردن سفید برفی قرار گرفت ، به خصوص دختر زیبا و مهربان ، قلب او پراکنده شد و چاقو یک قسمت مطلق برفی را در جنگل قرار داد ، یک گازل را شکار کرد ، قلب خود را گرفت و به کاخ ملکه شرقی قفل شد ، قلب را دید و به او گفت که او قلب سفید برفی است ، بنابراین پاداش خود را از آن گرفت.[٣]

سفید برفی در هفت کوتوله

فقیر ، فقیر ، به تنهایی در جنگل یافت می شود ، و او از درختان متراکم می ترسید ، زیرا حمله شکارچیان مورد اصابت قرار گرفتند ، و فقط از آنها بود که شروع به فرار از سنگهای شدید و سنگهای تاشو می کردند و بین شاخه ها و خارها ، درست همانطور که حیوانات وحشی از اینجا و آنجا شروع به پرش می کنند ، اما بدون اینکه آنها را آزار دهم ، بنابراین من به همین دلیل که می توان آن را از بین برد ، هرچقدر که برفی را به رنگهای سفید برفی می کند ، به همان اندازه که می توان آن را به باد می برد ، به همان اندازه که می توان آن را از بین برد ، به همان اندازه که می توان آن را از بین برد ، و به زودی می توان آن را به رنگ آستانه های سفید کرد و به آسایش آفانه ها ، به سمت باد ، دچار باد می شود. کلبه ، بنابراین او تصمیم گرفت تا آن را برای استراحت وارد کند.[٤]

به زودی توجه سفید برفی به اندازه کوچک همه چیز در کلبه لمس می کرد ، زیرا قاشق ها ، فنجان ها ، وسایل و مبلمان همه کوچک بودند و در عین حال ترتیب و تمیز می شدند ، هر ترتیب و بهداشتی. روی میز در آشپزخانه ، هفت بشقاب ، روی هر ظرف ، یک قاشق چایخوری ، چاقو و یک چنگال ، علاوه بر هفت فنجان قرار داده شده است. هر فنجان آن به صورت مرتب در کنار یک ظرف قرار داده شد. در طرف مقابل آشپزخانه ، هفت تخت کوچک وجود داشت که با دیوار پوشیده از ورق های سفید روشن پوشیده شده بودند.[١]

سفید برفی در آن لحظه گرسنگی و تشنگی بود و در برابر صحنه و بوی نان و سبزیجات در ظروف مقاومت نمی کرد ، بنابراین کمی خوردم و آب انگور را نوشیدم. یک جرعه از هر فنجان ، سپس خود را روی تختخوابی که از هفت تختخواب ملاقات کرده بود پرتاب کرد و در یک خواب عمیق پوشانده شد.[١]

وقتی او وارد شب شد و تاریکی آمد ، صاحبان کلبه به خانه خود بازگشتند. آنها هفت کوتوله بودند که در فلزات گرانبها و سنگهای قیمتی در کوههای اطراف کلبه خود کار می کردند. بلافاصله پس از ورود به کلبه ، هرکدام از آنها شمع را روشن کردند ، بنابراین کلبه بیمار شد ، که باعث شد آنها متوجه شوند که کسی وارد کلبه شده است ، زیرا همه چیز در ترتیب معمول نیست که آن را به خوبی می دانست ، بنابراین آنها شروع به تعجب کردند:-[١]

کوتوله اول گفت: چه کسی روی صندلی من نشسته بود؟

کوتوله دوم گفت: چه کسی از سلامتی من غذا می خورد؟

کوتوله سوم گفت: چه کسی مقداری از نان من را گرفت؟

کوتوله چهارم گفت: چه کسی از سبزیجات من خورد؟

کوتوله پنجم گفت: چه کسی از شکلات من استفاده کرد؟

کوتوله ششم گفت: چه کسی از چاقو من استفاده کرد؟

کوتوله هفتم گفت: چه کسی از کوبی نوشید؟

سفید برفی علی رغم هیاهو ناشی از ورود کوتولها به خانه به دلیل استخراج شمعها با زیبایی چربی خود از خواب از خواب برآورده نشد. هفت کوتوله همه از زیبایی این کودک ملایم گرفته شده است ، و آنها مشتاق بودند که او را از خواب بیدار نشوند ، بنابراین او را روی تخت گذاشتند و کوتوله ای که برفی را در جای خود در کنار دوستانش گرفت.[١]

هنگامی که سفید برفی صبح از خواب بیدار شد ، او از دیدن هفت کوتوله که به او خیره شده بود ، وحشت کرد ، به جز این که مهربانی که هر یک از آنها هنگام صحبت با او نشان دادند ، استراحت او را تضمین کرد. و کوتوله ها از سفید برفی سؤال می کنند. نام شما از کجا آمده اید؟ چه چیزی شما را به اینجا آورد؟ داستان شما چیست؟ سفید برفی در مورد سؤالات آنها به آنها پاسخ داد و داستان همسر پدر شیطانی خود را به آنها گفت ، و اینکه چگونه از ماهیگیر خواسته است او را به جنگل ببرد و او را بکشد ، تا پایان داستانی که با او اتفاق افتاد.[٢]

هنگامی که سفید برفی داستان خود را در کوتوله ها به پایان رساند ، آنها به او عرض دادند و سفید برفی او را بسیار زیبا دیدند. آنها به او پیشنهاد كردند كه در كلتی كه در آن زندگی می كنند بماند و به او غذا ، نوشیدنی و گرما بدهد ، در ازای مراقبت از خانه ، تمیز كردن آن و ترتیب آن ، و آنها را برای پختن غذا ، و لباس های خود را برای آنها مالید و خانواده های خود را ترتیب داد و سفید برفی با همه خوشحال و گسترده سینه ، عرضه کوتوله ها را پذیرفت.[٢]

کوتوله ها برای حفاری فلزات گرانبها طبق معمول به کوه رفتند و وقتی در عصر بازگشتند ، شام را آماده ، گرم و خوشمزه پیدا کردند. بعد از صرف شام ، یکی از کوتوله ها به سفید برفی رفت و با لحنی هشدار دهنده آن را خطاب کرد و به او گفت که احتیاط خود را انجام دهد و اجازه ندهد کسی وارد کلبه شود. همسر پدرش دیر یا زود در مورد موقعیت سفید برفی آشنا می شود و می دانید که او نمی میرد ، و او به او می آید تا خودش را بکشد.[٢]

سم سفید برفی

هنگامی که ماهیگیر با قلب گوزن که او به عنوان قلب سفید برفی به ملکه آورد ، بازگشت ، ملکه خوشحال شد و بلافاصله به آینه جادویی خود زد و از او سؤال معمول را پرسید: “آینه من ، آینه من ، به من بگو ، زیباترین زن در این جهان کیست؟” آینه پاسخ داد: “سفید برفی هنوز هم زیباترین دختران روی زمین است و او در کلبه کوتوله در جنگل به خوبی زندگی می کند.” ملکه عصبانی بود و او فریاد زد: “او باید با سفید برفی بمیرد ، باید بمیرد.”[٥]

سپس ملکه در یک کشت سالخورده مخفی شد ، مقداری سمی را در یک سیب قرار داد و آن را در یک سبد با سیب های دیگر قرار داد ، و پله های پله ها به کلبه ای که در آن سفید برفی زندگی می کند ، پرتاب شد و باتلاق ها و درختان که من در جاده ای که بدون بی تفاوتی با آن روبرو شده اند ، با آن روبرو می شود ، تا آن که به ساحل آن رسیده است ، جایی که در مقابل رودخانه قرار دارد ، جایی که در آن قرار دارد و در آن قرار دارد که در آن قرار دارد. کوتوله هایی که در راه کار خود از کلبه دور بودند.[٥]

سفید برفی در هنگام کار در خانه ، جاده های شنیده شده را روی درب می شنید. من به درب نزدیک شدم و با احتیاط پرسیدم و به توصیه های کوتوله ها یادآوری کردم: “درب کیست؟” بنابراین صدای یک زن از پشت در آمد و گفت: “من فروشنده اپل هستم.” “متشکرم ، خانم ، من یک سیب نمی خواهم ، همانطور که نمی توانم در را برای کسی باز کنم ، این دستورالعمل صاحبان کلبه است.” زن پاسخ داد: “چه دختر مودبانه ای ، اگر این دستورالعمل صاحبان خانه باشد ، پس شما خوب عمل کردید و از آنجا که شما یک دختر مودب و صادق هستید ، من یکی از زیباترین و خوشمزه ترین سیب ها را با من به شما می دهم!” سفید برفی یک شکاف کوچک از درب باز کرد ، سیب را خورده و شروع به نیش زدن آنها کرد و پس از کمتر از سه دنده ، سفید برفی روی زمین افتاد که از آگاهی با اثر سم در سیب غایب بود. پس از آنکه ملکه شیطانی شاهد اتفاق افتاد ، او در راه بازگشت به کاخ فرار کرد و در هنگام عبور از باتلاق ، در راه او ایستاد و در شن و ماسه در حال حرکت که بلعیده بود آویزان شد و هیچ کس او را فریاد زد و بدون هیچ گونه اثری از او به زمین زنگ زد.[٥]

در همین حال ، جو بسیار طوفان و باران شد ، بنابراین کوتوله ها نگران سفید برفی بودند که به تنهایی در کلبه بود ، بنابراین آنها تصمیم گرفتند که برای بررسی آن بازگردند. وقتی وارد خانه شدند ، در حالی که بدون تحرک روی زمین دراز کشیده بودند ، از صحنه سفید برفی شوکه شدند و سیب را در کنار آن قرار داد. کوتوله ها سعی کردند هر کاری انجام دهند تا آنها را از خواب بیدار کند ، اما فایده ای ندارد.[٥]

شاهزاده و بازگشت سفید برفی به زندگی

کوتوله ها بر روی بدن سرطان زا یخ ایستاده بودند که سعی در درمان علل آن داشتند ، اما فایده ای ندارد ، بنابراین آنها با سوزش سر دل برای از دست دادن آن گریه می کنند ، سپس آن را در تابوت ساخته شده از شیشه قرار می دهند ، و آن را با گل و گل پر می کردند و آنها به جنگل رفتند و آن را در کنار زمین کاشته شده با انواع مختلفی از گل ها قرار دادند و هر روز از آن بازدید می کنند و هر روز از آن بازدید می کنند. توبه آن[٥]

یک روز ، کوتوله ها ، طبق معمول ، به سارکوفاگوس برف شیشه ای رفتند تا گل را روی او بگذارند ، و آنها یک جوان خوش تیپ را پیدا کردند که با سارکوفاگوس ایستاده بود و به چهره سفید برفی خیره می شد ، بنابراین آنها از او پرسیدند که در اینجا چه کاری انجام داده است ، بنابراین او به آنها گفت که او یکی از شاهزادگان است ، و او را از دست می دهد و از آن سفید می شود و از بروف سفید می گذرد ، و از آن پوست سفید می شود و از بروف سفید می گذرد ، و از آن سفید می شود و از بروف سفید می گذرد ، و او از سفید پوستی می گذرد و از آن سفید می شود و از بروف سفید می گذرد ، و او از بروفیت عبور می کند ، و از آن سفید پوست می گذرد ، و او از سفید پوست می گذرد ، و از آن سفید پوست می گذرد ، و او از سفید پوست می گذرد ، و از آن سفید پوست می گذرد ، و او از سفید پوست می گذرد ، و او از بروفیت عبور می کند ، و از آن سفید پوست می گذرد ، و از آن سفید می شود و از بروفیت می گذرد و از آن پوست سارکار می رود. کاخ ؛ پزشکان آنجا می توانند به آنها کمک کنند. سپس شاهزاده سارکوفاگوس را به رنگ سفید برفی باز کرد.[٥]

چیزی همه را شگفت زده کرد ، به محض اینکه شاهزاده برفی را بوسید ، تا اینکه چشمانش باز شد و از حالت اغما از خواب بیدار شد ، تکه سیب های مسموم از گلو او بیرون آمد. همه خوشحال بودند که از سفید برفی از مرگ زنده مانده اند ، بنابراین او از دست او خواست که ازدواج کند و به نوبه خود موافقت کرد. سفید برفی با شاهزاده رفت تا با او در کاخ خود زندگی کند و کوتوله ها با اکراه به او پیشنهاد دادند و به او گفتند که چگونه آنها دوست دارند او را با آنها بماند. از آن روز ، سفید برفی در کاخ شاهزاده زندگی کرده است ، اما کوتوله ها ، جنگل و کلبه را فراموش نکرده و بازدید آنها را هر از گاهی حفظ کرده و مدتی را با آنها می گذراند.[٥]

داوری

  1. ^ بوها برای جمع حرف جف یعقوب گریم ، ویلهلم گریم (2013) ، سفید برفی و هفت کوتوله، صفحه 4-15. ویرایش شده
  2. ^ بوها برای جمع حرف جف Jacob Ludwig Grimm ، Wilhelm Carl Grimm (1812) ، افسانه های گریم برفی سفید و هفت کوتوله، صفحه 1-7. ویرایش شده
  3. گیل مونتونز (2010) ، سفید پوست، آکسفورد: آموزش مک میلان ، صفحه 1-2. ویرایش شده
  4. یعقوب گریم ، ویلهلم گریم ، “برفی کوچک سفید” www.shortstoryamerica.com، برگرفته از 18-11-2017. ویرایش شده
  5. ^ بوها برای جمع حرف جف سخنرانی kh “سفید برفی و هفت کوتوله” ، www.win.tue.nl، برگرفته از 18-11-2017. ویرایش شده

[ad_2]

منبع

hosseinmikhak@yahoo.com

آخرین خبرها

اخبار سفر

اخبار سبک زندگی

اخبار مد

تمامی حقوق برای سایت نویسانه محفوظ است.

همکاران ما

خرید لایسنس اورجینال ویندوز 11، آفیس 365جعبه هارد باکس –  امین حسن زادهپیپت – 工厂化养殖如何影响动物、人类和地球  – موتور جستجوی کالا و خدمات باهم شاپبلیط هواپیما تهران به یزدبلیط هواپیما قشم به مشهد –  خرید بلیط هواپیما چارتر – امداد خودرو رامسر – ساعت جولیوس مردانه اقامت یونان با خرید ملک  فیلتر ساکورا –  اقامت تمکن مالی یونان  – چاپ عکس پازلمبل شویی در گرمدرهقطعات یدکی دریل مگنتخرید طلا اقساطی  – خرید دستگاه ضبط تصویرخرید بلیط هواپیما – مبل شویی در شهرریآموزش power biخرید دوره پیلاتس – آزمون آنلاین آیین نامه رانندگیشیشه خمدوچرخه اورجینال ارسال رایگان نقد اقساط  – تاج گلمبل شویی در کوهک  – انتخاب تابلو مغازه مناسب کسب‌وکار؛ از طراحی تا اجرای تابلوسازیلباس بچگانه دخترانه سایت نیکو کودکمبل شویی در رسالتنمایندگی نرم افزار حسابداری باران در ارومیهموکت شویی در محلمنوی دیجیتالباشگاه بدنسازی در پونکمبل شویی در سهروردیگیت فروشگاهیپله چوبیبلبرینگ صنعتیtehranscreenpanel.comاطلس باربیوگرامفیزیوتراپی در قزوینتجهیزات معدنپروتئین بارشهر چمنرویال مهاجرار اف برندآبنما آکواقیمت و خرید نوروا بی بی کرم اکتیپور :point_up_2:تعمیرگاه گیربکس در شرق تهرانکاهش حجم عکس آنلاینخرید فالوور اینستاگرامجوانه کتابلابراتوار چاپ عکس نورقائم