[ad_1]
نزار قبّاني
او یک شاعر سوری است که در دوران مدرن بهترین شعر در چرخش و عشق شناخته شده بود ، و خوانندگان آن را دنبال می کردند ، بنابراین آنها اشعار او را برای تولید یک اثر هنری شگفت انگیز ، یکی از مشهورترین آنها آهنگسازی کردند. صبح بخیر ، آیا شما شک دارید ، می گویم من تو را دوست دارم ، هر سال و تو عشق من هستی ، من از آن متنفرم ، عشق زیدینی ، عشق و باران من ، یقه یاس و بسیاری دیگر ، و ما در این مقاله زیباترین شعرهایی را که در مورد عشق و عشق صحبت می کردند ، برای شما ذکر خواهیم کرد.
اشعار غزلی توسط نزار قابانی
شعر عاشقانه بدون محدودیت
ای بانوی من
شما مهمترین زن تاریخ من بودید
قبل از عزیمت سال
شما اکنون مهمترین زن هستید
پس از تولد امسال
تو زنی هستی که ساعتها و روزها حساب نمی کنم
شما یک زن هستید
از میوه مو ساخته شده بود
و از رویاهای رویاها
شما زنی هستید که قبلاً در بدن من زندگی می کرد
میلیون ها سال پیش
بانوی من:
o اسپویلر پنبه و اندوه
باران یاقوت
ای رودخانه های نهواند
ای جنگل های مرمر
آه هر کسی که نام شما را با آب قلب شنا می کند
و شما به عنوان حمام در چشم زندگی می کنید
هیچ چیز در احساسات من تغییر نخواهد کرد
من به معنای خودم احساس می کنم
در احساسات من در ایمان من
من در دین اسلام خواهم ماند
ای بانوی من
به ریتم زمان و نام سالها اهمیت ندهید
شما زنی هستید که همیشه زن می ماند
من تو را دوست خواهم داشت
با ورود به قرن بیست و یکم تماس بگیرید
و هنگام ورود به قرن بیست و پنجم
و هنگام ورود به قرن بیست و نهم
من تو را دوست خواهم داشت
وقتی آب دریا خشک می شود
جنگل ها سوخته می شوند
بانوی من:
شما خلاصه همه موها هستید
و گلاب همه آزادی ها
برای عجله نام خود کافی است
تا اینکه پادشاه شعر شد
کلمات فرعون
این برای زنی مثل تو کافی است که مرا دوست داشته باشد
تا زمانی که وارد کتاب های تاریخ شوم
و شما پرچم ها را برای من بالا می برید
ای بانوی من
در تعطیلات مانند پرنده مزاحم نشوید
هیچ چیز از من تغییر نمی کند
رودخانه عشق متوقف نخواهد شد
ضربان قلب از تپش قلب متوقف نمی شود
مو در پرواز متوقف نمی شود
وقتی عشق بزرگ است
و ماه محبوب
این عشق تبدیل نخواهد شد
برای بسته نرم افزاری که توسط آتش خورده می شود
بانوی من:
چیزی برای پر کردن چشمانم وجود ندارد
بدون چراغ
و نه تزئینات
نه جشن های جشن
بدون درخت تولد
خیابان برای من معنی ندارد
نوار برای من معنی ندارد
منظورم بدون کلمه است
او روی کارتهای تعطیلات می نویسد
بانوی من:
من فقط صدای شما را به یاد می آورم
وقتی تعطیلات زدم
من فقط عطر شما را به یاد می آورم
وقتی روی کاغذ گیاهی می خوابم
من فقط چهره شما را به یاد می آورم
وقتی لباس های برفی روی لباس من پرواز می شود
و من برش تپه ها را می شنوم
چه چیزی من را خوشحال می کند ، استاد من
به عنوان یک پرنده ترسناک شمرده می شود
بین باغ های مژگان
چه چیزی من را خیره می کند ، استاد من
تا قلم قلم جوهر را به من بدهد
من آن را در آغوش می گیرم
من مثل بچه ها خوشحال می خوابم
بانوی من:
چه چیزی باعث خوشحالی من در تبعید من شد
من آب مو را می ریزم
و از شراب راهبان بنوشید
منظورش چیست
وقتی دوست هستم
م. رحد
بانوی من:
چقدر آرزو می کنم شما را در دوران روشنگری دوست داشته باشم
و در دوران عکاسی
و در دوران پیشگامان
چقدر آرزو می کنم یک روز با تو ملاقات کرده باشم
در فلورانس
یا کوردوبا
یا در کوفا
یا در شیر
یا در خانه ای از لوانت
بانوی من:
چقدر آرزو می کنم سفر کرده باشیم
به سمت کشوری که توسط گیتار اداره می شود
جایی که عشق بدون دیوار است
و کلمات بدون دیوار
و رویاهای بدون دیوار
ای بانوی من
با خانم من مشغول آینده نباشید
حساسیت من از آنچه که بود قوی تر خواهد ماند
او خشن تر است
شما زنی هستید که در تاریخ پاسخ تکرار نمی شود
تاریخ متوالی
و به یاد لیلی و اندازه
ای بانوی جهان:
فقط عشق تو در روزها مرا اشغال نمی کند
تو همسر اول من هستی
مادر اول من
اولین رحمت من
اولین اشتیاق من
اولین من
یقه نجاتی در سیل سیل
بانوی من:
ای بانوی شعر اول
من به شما حق پنهان کردن آن را می دهم
سلام ، شما راز هستید
برای حل و فصل در آن
هر عبارت عشق را بگویید
وقتی تعطیلات شروع می شود
شعری که گفت من تو را دوست ندارم
چه کسی گفت من تو را دوست ندارم
من تو را دوست دارم که گفت که من تو را دوست ندارم
عشق من ، که گفت تو عشق من هستی
شما برخی از نامه های من هستید
برخی از سخنان من برخی از Habri است
برخی از پسوندهای من
بنابراین من را درک کنید و درک کنید که من از هسته شاعران هستم ، من متولد شدم
من را درک کنید و درک کنید که من از روحیه جنون آمدم که آمدم
شما مانند همه زنان هستید
چه کسی گفت من تو را دوست ندارم؟
برای همه عشق به زنانی که آرزو می کنم
چه کسی گفت که تو زنی هستم که می خواهم؟
شما مثل هر شعری هستم که می نویسم
شما برخی از پسوند غروب خورشید هستید
شما برخی از پسوند ماه هستید
شما در اشعار من برخی از پانل های سرنوشت هستید
هزار زن ، هزار زن
درون اشعار من ، و هزار عشق
عشقی در داخل خون من
هزار زن متعلق به او هستند
پس من را درک کنید و من را درک کنید
که شما اولین و آخرین عشق نیستید
و اینکه شما در قلب من نیستید ، یک عشق هیجان انگیز
تو عشق من مثل همه نقاشی های من هستی
و مانند همه ایستگاه های من
مثل هزار شعر ، بنویسید
رودخانه غور
چشمان شما به عنوان یک رودخانه غم و اندوه
رودخانه های موسیقی .. بارداری من
پشت ، پشت زمان
موسیقی رودخانه گم شده است
استاد .. پس دلم برایم تنگ شده
اشک سیاه بالای آنها
آهنگ ها در بیانیه قرار می گیرند
چشمانت ، شما می خواهید و الکل
و تهمت دهم ژنرال من است
من در صندلی هستم سوزانده است
Nairin Rat Twoth
من می گویم من دوستت دارم ، ماه من؟
اوه اگر می توانستم
من در جهان ندارم
به جز چشمانت و غم و اندوه من
کشتی من در بندر گریه می کند
آن را بر روی تاج پاره می کند
و بدبختی من مرا شکسته است
ایمان خود را به سینه ام گذاشتم
من بدون تو سفر می کنم ، شب من؟
خدایا ، من می خواهم مرا ببخشم
آه تابستان سبز من ، خورشید من
آه زیبا .. زیباترین رنگها
آیا شما و داستان خود را ترک می کنم؟
شیرین تر از بازگشت آوریل؟
شیرین ترین از گل باغ
در تاریکی یک شعر توهین آمیز
ای فقط عشق .. گریه نکن
اشکهای شما حفر و جدی است
من در جهان ندارم
به جز چشمانت .. و غم و اندوه من
من می گویم دوستت دارم ، قماری من؟
اوه ، اگر می توانستم
من یک فرد گمشده هستم
من مکان خود را در زمین نمی دانم
من را گم کرد ، راه من … مرا گم کرد
اسمي.. ضيَّعَـني عنـواني
تاریخی من تاریخ ندارم
فراموشی را فراموش می کنم
من یک فانی هستم که ایجاد نمی کند
زخمی با ویژگی های یک شخص
چه چیزی بهت می دهم؟ به من بده
اضطراب من؟ ATHAISTION؟ من متوسط هستم
من به چه اندازه به شما می دهم
رقص در کف شیطان
دوستت دارم .. دور بمان
درباره من .. روی آتش و دود من
من در جهان ندارم
به جز چشمانت … و غم و اندوه من
خواننده
او با چشمانش می چرخد و می ترسد
من فنجان معکوس خود را تامل می کنم
او گفت:
ای پسرم .. غمگین نشو
عشق کسی است که نوشته شده است
پسرم ،
او به عنوان شهید درگذشت
که بر روی دین محبوب درگذشت
جام شما وحشتناک است
و زندگی شما سفر و جنگ است.
شما خیلی دوست خواهید داشت ، پسرم ..
و تو زیاد میم
و شما همه زنان زمین را دوست خواهید داشت.
و به عنوان پادشاه شکست خورده رد می شود
با زندگی شما پسرم یک زن است
چشمانش ، جلال به بت
فرمان آن مانند خوشه است
او به موسیقی و گل هایش خندید
اما آسمان شما بارانی است ..
و جاده شما مسدود شده است …
محبوب قلب شما .. ای پسرم
خواب در یک کاخ مشاهده می شود
و کاخ عالی است ، پسرم
و سگ ها از او محافظت می کنند .. و سربازان
و شاهزاده خانم قلب شما در خواب است ..
هرکسی که وارد اتاق خود شود گم شده است ..
هرکسی که دستش را بخواهد ..
کسانی که از دیوار باغ آن هستند .. گم شده است
که سعی کرد بندهای خود را از بین ببرد ..
پسرم ..
مفقود
من خیلی خوشحال شدم
اما من .. من هرگز نخوانده ام
فنجانی که شبیه جام شما است
من هرگز نمی دانم پسرم ..
غمها شبیه غمهای شما هستند
مقدس شما .. هرگز راه نروید
در عشق … به عنوان یک خنجر
به عنوان پوسته تنها می ماند
مثل یک ردیف غمگین است
شما هرگز نمی توانید بروید ..
در دریای عشق بدون قلب
او میلیون ها بار را دوست دارد …
و مثل پادشاه برکنار برمی گردد ..
امور کوچک
شما در حال عبور از آن هستید .. بدون توجه
این برابر با زندگی من است
تمام زندگی من ..
تصادفات .. ممکن است مورد علاقه شما نباشد
زندگی آنها کاخ است
و آن را برای ماه ها احیا کنید
و بسیاری از داستان ها را از آن بچرخانید
وهنو ..
و هزار جزیره ..
امور ..
امور شما کوچک است
وقتی جلوی خود سیگار می کشید
همانطور که خوب هستید
و من در امان هستم
من طرفدار تحسین هستم
سیگار کشیدن
آن را در گوشه های مکان توزیع می کند
حلقه ها .. حلقه ها
و در پایان شب از من بگذارید
به عنوان یک ستاره ، به عنوان یک مهاجر خوب
و تو مرا ترک می کنی ، دوست زندگی من
برای بوی دخانیات و خاطرات
و من نگه داشتم ..
در یخبندان انفرادی
و من هستم .. همه من
سیگار
و یک کاسه .. شامل خاکستر
شامل خاکستری است ..
و وقتی من بیمار هستم
و سعادت عزیز خود را حمل کنید
دوست من .. به من
و دستانم را در دستان خود قرار دهید
من یک رنگ و سلامتی دارم
خورشید به گونه های من می چسبد
سن RIS: تخلیه زود هنگام در مقابل
و شما به پوشش من روی من پاسخ می دهید
و سرم را بالای بالش درست کن ..
من آرزو می کردم همه آرزوها
دوست من .. اگر من هستم
من باقی می مانم .. من یک مشکل هستم
برای پرسیدن در مورد من
هر روز مرا حمل کنم
گل سرخ زیبا ..
و اگر در خانه ما زنگ زد
به او پرواز می کند
من .. دوست اتر من
با خوشحالی یک کودک خردسال
اشتیاق با یک SNO ولگرد
و دستگاه سفت و سخت را در آغوش بگیرید
و سیم های سرد آن را فشار دهید
و من منتظر صدا هستم ..
صدای شما برای من مهم است
جنگی .. پر … قوی
به عنوان صدای پیامبر
به عنوان صدا و برخورد ستاره ها
به عنوان صدای جواهرات
Tue Cnan Bحة .AC ..
چون فکر کردی
زیرا شما یک بالکن غیب هستید
او به من شعار داد ..
و در روزی که به تو می آیم
برای قرض گرفتن یک کتاب
ادعا می کنم که من برای قرض گرفتن یک کتاب آمده ام
شما انگشتان خسته خود را دراز می کنید
به کتابخانه ..
و من نگه داشتم .. در مه مه
گویی من بدون جواب سوال هستم ..
استرس در شما و کتابخانه
همانطور که گربه خوب انجام می دهد
کشف می کنید؟
آیا می دانید؟
من به کسی غیر از کتاب آمدم
و من چیزی جز دروغ نیستم
من به سرعت مسافر خود را گذراندم
من کتاب را به دنده هایم می پیوندم
انگار که با خودم باردار بودم
و من نور خود را مشتعل می کنم .. و دور برگشتم
من بین خطوط خسته شده ام … و پشت خطوط
و به پشت استراحت بروید .. آماده کنید
پشت سر هم می چرخد
سرم ادامه دارد ..
انگار من یک پرنده گرسنه هستم
جستجوی زباله بذر
شاید تو .. اوه .. دوست اتر من
یکی از گوشه ها را ترک کردم ..
عبارت عشق کوتاه ..
اشتیاق کوچک
شاید در میان ورق ها ، من شیا را پنهان کردم
صلح کوچک .. صلح به من محدود می شود ..
و هنگامی که ما در راه هستیم
و – ناخواسته – آغوش من
احساس می کنم دوستم ..
عمیق
با چیزی شبیه به طعم آتش
روی آرنج من ..
و بالاترین به اندازه کافی به آسمان
تا مسیرم را بدون پایان بسازم
و بی حسی بدون
برای ادامه گم شدن
و وقتی به اتاقم برمی گردم
و از شانه های من بردارید
احساس می کنم – و آنچه در اتاق من هستید –
که دستان شما
صحت در رحمت آرنج من
و من برای نمازگزاران می مانم ، انکار من
مکان انگشتان گرم شما
چند لباس آبی ..
چه کسی قدرت به دست آورد
انگار بازوهایم بازو نیست ..
[ad_2]
منبع
