[ad_1]
شعری: من یک میهن دارم که نمی فروشم:
ابن الرومی گفت:
من میهن دارم ، آن را نمی فروختم
-
-
- و من شخص دیگری را نمی بینم که صاحب آن باشد
-
من شکاف جوانان و فیض را واگذار کردم
-
-
- به عنوان فیض مردمی که در سایه ها قرار گرفتند
-
و وطن مردان آنها را دوست داشتند
-
-
- جوانان در آنجا گذراندند
-
اگر وطن خود را به خاطر بسپارند ، آنها را ذکر کردند
-
-
- پسران در آن ، بنابراین ما برکت خواهیم یافت
-
روح حتی آن را رقیق کرده است که گویی
-
-
- این بدن دارد که گودر هالکا
-
خانه یک شخص مادر است
-
-
- یک شخص یک روز مادرش دارد
-
شعر: کشور من بیش از سوء ظن شما را دوست دارد
شاعر موفدی زاکاریا گفت:
کشور من شما را بیش از سوء ظن ها دوست دارد
-
-
- من تو را در هر باشگاه دوست دارم
-
من همه شما را زیبا دوست داشتم
-
-
- من به خاطر تو در هر دره بودم
-
برای شما مهم است ، من عاشق زیبایی هستم
-
-
- و مادرش ، آل -غشم ، گفت: کشور من
-
برای کشور من ، ستارگان ریشه کن شدند
-
-
- کاسی و او به الشاوادی نگاه کرد
-
و من موهایم را ارسال کردم تا مراحل را به بازار عرضه کنم
-
-
- دایره الفیدا در روز تماس گیرنده
-
و من برای مدت طولانی زانوها را متوقف کردم
-
-
- از او در مورد تامود می پرسم و برگشتم
-
و در مورد داستان جلال از دوران نوح
-
-
- آیا Imum همان تعمید است؟
-
بنابراین این زمان را درست تقسیم کنید
-
-
- او گفت: کشور من بدون سرسختی است
-
شعر: این کشور کشور من است
شاعر ابراهیم الموندیر گفت:
من این کشور را آزاد می کنم کشور من
-
-
- سعود
-
من فقط برای منافع کشورم دعا می کنم ، این است
-
-
- nuri اگر بدبختی لحن است
-
در عوض ، در مدارس خوب است
-
-
- این برای جلال و غرور نردبان است
-
من آن را تنظیم کردم و دانش را در آن پخش کردم
-
-
- این دارو یک علم عمومی است
-
کسی که پول را می سازد عالی است
-
-
- که بزرگترین دانش را منتشر می کند
-
نه ، پدر من همان چیزی است که من امروز هستم
-
-
- معاونی که باید درگیر و درگیر شود
-
اگر کشور عالی است
-
-
- من توسط خانه های افتخار فاش شد
-
وظایف آنها تاج گذاری شد همانطور که هدایت می شدند
-
-
- با عزت ستایش
-
شعر: من به کشورم اشاره کردم
من به کشورم اشاره کردم ، بنابراین خانم خود را شروع کردم
-
-
- اشتیاق من برای پسر پیر
-
من با یک سبز سبز به یک سرزمین دادم
-
-
- او مرا قبل از آملت قطع کرد
-
شعر: مردم حسادت مکان هستند
شاعر احمد سالم گفت:
مردم مکان عالی هستند
-
-
- آنها آن را در فتنه های تجاری پرتاب می کنند
-
و شما ، میهن پرست بزرگ من ، یک چراغ هستید
-
-
- در اجاق های خود ، تمدن نسل ها
-
شما متعلق به خود نیستید که به وفاداری خیانت کرده اید
-
-
- وفاداری شهادت قهرمانان است
-
ای تاریخ بوسه ، ای کشور هودا
-
-
- سوگند یاد کردم که شما تحت تأثیر ضرب المثل ها قرار دارید
-
شعر: کشورم را پیدا کردم
احمد شاوکی گفت:
بدون کشور من ، من پس از ناامیدی با شما ملاقات کردم
-
-
- انگار جوانی داشتم
-
و هر مسافر روزی مجاز خواهد بود
-
-
- اگر ایمنی و لباس داده شود
-
و هر زندگی تاشو خواهد شد
-
-
- و اگر زمانی طولانی باشد
-
گویی قلب بعد از آنها عجیب است
-
-
- اگر خاطره خانواده ذوب شود
-
این شما را از ایجاد شبها نمی سازد
-
-
- مثل کسی که عزیزان و همراهان خود را از دست داده است
-
شعر: وطن من ، من تو را دوست دارم ، هیچ جایگزینی
کشور من شما را دوست دارد ، هیچ جایگزینی
-
-
- آیا می خواهید یک راهنما بگویید
-
عشق تو در خون من خواهد ماند
-
-
- نه ، من منحرف نخواهم شد و تمایل نخواهم داشت
-
ذکر شما در دهان من خواهد ماند
-
-
- سرپرست من در هر نسلی
-
عشق میهن ادعایی نیست
-
-
- عشق میهن یک کار سنگین است
-
و شواهد عشق من ، کشور من
-
-
- تا مدت طولانی شاهد آن خواهد بود
-
من یک بیمار هستم
-
-
- برای رسیدن به هدف نجیب
-
زندگی من به عنوان وفاداری کار خواهد کرد
-
-
- داده می شود و لک نمی شود
-
میهن من ، پناهگاه دوران کودکی
-
-
- آفرینش اصلی به من آموخت
-
بخشی از کسانی که آسمان را می شکنند
-
-
- درگیر زیبا نشوید
-
من سلاح مسلح هستم
-
-
- در مواجهه با یک مشتری نفرت انگیز یا مشتری
-
و من شعله سوزان هستم
-
-
- برای هر افتاده یا متجاوز
-
من یک شمشیر طبقه بندی خواهم شد
-
-
- من شجاع هستم ، تحقیر نشده ام
-
دوران من ، ای میهن
-
-
- یک نذر بلند ، گالیله
-
من به یک قابل اعتماد توصیه می کنم
-
-
- برای هر کسی که دوست دارد ترک کند
-
[ad_2]
منبع
