[ad_1]
شعر در مورد حسادت اشعار سیدید قطب
من از تو عصبانی شدم
-
-
- او نگاهی به او فرستاد
-
در مایع انجام می شود
-
-
- و مایع منی گناهکار متوقف خواهد شد!
-
و آرامش رضایت بخش است
-
-
- ابزار حسادت!
-
خاطرات عذاب از آنها غافل می شود
-
-
- و به یک اغوا بازگشت
-
و این یک ولرم است اما هست
-
-
- با یک قدرت غالب از بین می رود!
-
اما بعد از این و آن
-
-
- Fateon Passion و زیبایی پاکدامن
-
و دارای جادو ، طیف های آن است
-
-
- با چشمان شما ، آن را نگاه می کند
-
وقتی نگاه کردم به من الهام بخشیدم
-
-
- به این بی تفاوتی ، شفاعت
-
شما با ترس شگفت انگیز با من صحبت کردید
-
-
- وقتی زبانهای Tayouf منجر به آن شد
-
آیا این به خاطر احساس مهربانی من نبود
-
-
- من تو را با احساس دردناک دوست داشتم!
-
عشق پیروز شده است ، ای پیروزی
-
-
- با این توهین و این عصبانیت
-
من امروز به عشق ما اعتماد کردم
-
-
- و اینکه شما در یک صلیب هستید
-
آیا این به خاطر غرور شما نبود ، من این کار را نکردم
-
-
- شما در قلب خود بزرگ شده اید که در قلب شماست
-
بنابراین این قلب را اطمینان دهید
-
-
- او شما را در حجاب مانند شعله دوست دارد
-
او شما و زیبایی عصبانیت را دوست دارد
-
-
- من تو را دوست دارم و اشتیاق ملتهب!
-
به من بگو ، عصبانی نیستی؟
-
-
- یا هنوز خود را در شک و تردید پر می کنید؟
-
و چرا عزت و ناشنوایی می دهد
-
-
- بعد از شوخی و پرش؟
-
دیروز مثل توهین بود
-
-
- امروز دیگر مقصر نیست؟
-
سکوت جهان ساکت و خوابیده است
-
-
- فرکانس فرکانس ملودی
-
من می ترسم و اعلام نمی کنم؟
-
-
- می ترسم ، هنوز هم دوست دارم!
-
لبخند بزنید ، زندگی کنید و راضی باشید
-
-
- به من اطمینان بده ، به تو عشق بده!
-
شعر در مورد حسادت از اشعار یزید بن موویا
من شما را می بینم ، و من به عنوان مردگان خواهم دید
-
-
- در اطراف ابرهای اردوگاه شناور است
-
شما یک فلش یا یک یادداشت با نگاهی دارید
-
-
- این چیزی نیست جز علاقه ای به
-
در ساحل دره ، یک کبوتر نگاه کرد
-
-
- غم و اندوه خود را طولانی کردم
-
من به لبنان اشاره می کنم که گویی
-
-
- به خانه بزرگ قدیمی مراجعه کنید
-
او از پدر و مادرش به او حمله کرد
-
-
- از مرحله خمیردندان ها ، خانه ای در دهان است
-
او از لباس هایش به او حمله کرد
-
-
- اگر آن را بپوشید ، بدن
-
من حسادت می کنم فداکاری آسیب پذیری آن را می پذیرد
-
-
- اگر آن را در دهان دهان در دهان قرار دهید
-
خونم را از او بگیرید ، بنابراین من مرده ام
-
-
- منظورم این نیست که شما خود را پیدا نمی کنید و برکت می دهید
-
و اگر او را به قتل رسانده اید ، او را نکشید
-
-
- اما او از او پرسید که چگونه خون من به سمت او آمد
-
و به او می گویم ، ای منیا ، که من هستم
-
-
- مردگان و عشق اگر یاد می گرفتید مرده اند
-
و فکر نکنید که من با یک ولگرد کشته شدم
-
-
- اما او مرا با سهام من از پروردگار من انداخت
-
او یک قانون لوکمن و تصویر یوسف دارد
-
-
- دیوید و عفاف مریم
-
من غم و اندوه و هیولای یونوس را دارم
-
-
- و درد شغل و غم و اندوه آدم
-
و وقتی ملاقات کردیم ، آن را پیدا کردم
-
-
- آن را به آبمیوه های آدم بگویید
-
بنابراین من گفتم ، من کف دستم را دادم ، مثل این است
-
-
- مجازات برای متهم یکی است
-
او گفت و ابعاد آجی AJ را ابراز کرد
-
-
- مقاله وی در این جمله نتیجه گیری نشده است
-
و شما زندگی می کنید که این یک رنگدانه است که می دانید
-
-
- محو نشوید و باطل متهم شوید
-
اما وقتی دیدم که می روید
-
-
- من کافی بودم و مچ دستم
-
روز خون گریه کردم و آن را پاک کردم
-
-
- رنج می برم ، من از خونم مایل به قرمز خواهم بود
-
اگر او او را پذیرفت ، او یک پسر خواهد داشت
-
-
- من قبل از پشیمانی روح را شفا می دادم
-
اما من قبل از گریه کردن گریه کردم
-
-
- این اعتبار متقاضی بود
-
او روی زین آل -هاسان ، صورتش گریه کرد
-
-
- در اعراب و آجامی نمونه ای ندارد
-
مدنی آل -رازا ماکیا آل -هشا
-
-
- چشمان چشم به صورت خوراکی است
-
Misk در انتشار آن درگیر شده است
-
-
- تجارت ، گویی DUR سازماندهی شده است
-
او به انتهای چشم اشاره کرد و مردم خود را وحشت کرد
-
-
- یک علامت غم انگیز و صحبت نکرد
-
فهمیدم که مهمانی سلام کرده است
-
-
- و به عاشق محبوب خوش آمدید
-
توسط خدا ، اگر نه برای خدا ، ترس و امید
-
-
- من آن را بین al -hattim و Zamzam در آغوش گرفتم
-
و من آن را نوزده بوسیدن پذیرفتم
-
-
- با شکوه با کف دست ، گونه و دهان
-
و شکوفه او زندی و شکاف او را پذیرفت
-
-
- این یک راه حل برای قیمت من بود ، حتی اگر من ممنوع بود
-
و خدای ناکامی در کتاب خود
-
-
- بنابراین چه چیزی بوسیدن با گونه و دهان ممنوع است
-
و اگر روزی به دین احمد ممنوع باشد
-
-
- تا آن را بر روی دین مسیح بن مریم بگیرد
-
اجازه ندهید که من به من فنجان شراب و برای من ثروتمند بدهم
-
-
- به یاد سلیمی و آل -راباب و در
-
و آخرین حرف ، همانطور که ابتدا گفتم
-
-
- اراك طروبا والها كالمتيم
-
شعر درباره حسادت اشعار علی بن ابی طالبب
من با شکاف آن از چوب اراک لذت بردم
-
-
- در مورد شما ، شما چوب اراک ، اراک هستید
-
اگر شما مبارزه با جنگ بودید ، من جنگیدم
-
-
- همانطور که برنده شدی ، ساواک ، ساواک
-
شعر در مورد حسادت به زبان محاوره ای از شعرهای طالال السید
شما مرا با ظاهر پنهان سرزنش می کنید
و پر بودن آن و من نمی دانم چیست
و او با نگاه غم انگیز به او پاسخ داد
من روح و شیطان آن را ابراز می کنم
من آن را قدم می زنم و به هر نگاه پاسخ می دهم
من خسته ام و به دنبال رضایت او هستم
قبل از دیدن آن ، من فکر کردم قلبم
کمبود زندگی نامه عشق
بعد از آنچه دیدم قلبم را می شناختم
او آن را فراموش کرد ، اما آنچه فراموش کردیم
شکوه به آن با شب ها افزایش می یابد
مردم قلب من را فروختند و آن را خریداری کردند
و من به او حسادت کردم
اشتباه روانی من و من پله های آن را تحمل می کنم
و او از مادرش به پدر و پدرش حمله کرد
او کسانی را که به او و او فرمان داده بودند غنی کرد
و حسادت مراقبت
و من به احساسات او حسادت می کنم ، از آن حمایت مالی می کنم
و حسادت بنز آن را به بازار عرضه نمی کند
من می ترسم که او آن را با او به اشتراک بگذارد
من به باد حسادت می کنم تا موهایش را حرکت دهد
و به چشم دیگران حسادت کنید ، آنها را نمی بینید
و از ماه حمله می کند ، نه نور آن
من نور ماه را گرفتم و نور آن شدم
و به خورشید حسادت کنید ، نه آن را روی آن
پرتوهای او به او آسیب رسانده است
من به زمین حسادت می کنم ، نه رقیق شدن
تأثیر قدم های آن ، یحیی ، ثروت آن
به ——————— e-
من آن را دیدم و چشمانم آنچه می بینید
و من از سلسله مراتبی که می پوشیدم حمله کردم
شاید آنچه او را آزار می دهد
او نسبت به حلقه ها در دستان خود حسادت می کرد
من آن را تماشا کردم و همه آن
او در کشتار خود از گردنبند حمله کرد
او نسبت به احساس کسانی که آن را پوشانده بودند حسادت می کرد
و من حسادت می کنم که با او در خانه زندگی می کرد
من اغراق نمی کنم ، به کاخ آن حسادت می کنم
من به قلب حسادت می کنم
زیرا قلب با آن صبور نیست
و از شعر حمله کردم ، من آن را نخواندم
و اگر این داستان من است و از آن شکایت کرده است
این شامل حسادت من حتی آینه است
او حق دارد او را ببیند
بله ، و حتی از بالش
Olanges قدیمی
به من کمک نکنید
این روح و قدرت آن را به من متصل می کند
من نتوانستم با روحم رفتار کنم
و اگر مدتهاست مرا ذبح کردم ، هوی و هوس او
او در مورد حسادت به زبان بومی در مورد حسادت زن و شوهر احساس حسادت کرد
در مورد این بیوگرافی و شما بیوگرافی هستید
به طور خاص و راز خود را نگه دارید
مالی و پول برای من در قلب او دیگر
یوسوس ، آنچه برای بهانه های او مهم است
همه دنیا را برای عکاسی از آن می بینند
و رایگان نقاشی از مقدار آن است
به کسانی که در سردرگمی زندگی می کنند بخندید
و از حسادت ، قلب او به آتش علاقه دارد
اگر چهره خود را می بینید ، قدردانی او ظاهر شد
و اگر در افتراء خود را بپوشانید ، او یک یادبود خواهد بود
در این زمان ، ذهن و بینش شما
مراقب ذهن باشید
چهارم ، اگر بیوگرافی
انتخاب کنید … اما ببینید چه کسی را انتخاب می کنید
انگار که او در پشت تفکر او بود
و نه از انتساب وی فرو ریخت
شما آن را بعد از آن می بینید
اگر در اولین خیر ، خانه خود را داد
ظاهر شما را فریب نمی دهد
زمان سخت شدن یک وزارتخانه است
Fannie News هیجان را نمی خواست
اما کلی روزی را که بلند شد ، بالا برد
جوی ، اما او قصد داشت مزاحم او شود
[ad_2]
منبع
