[ad_1]
باران
کلمه باران حس جریان احساسات ، احساسات ، لطافت و شفافیت را می بخشد ، زیرا این یک کلمه شاعرانه است که از آن شاعران از اشعار خود در عشق ، زیبایی و هدیه الهام گرفته می شوند ، زیرا باران باعث می شود که شما خلوص و آرامش همه چیز را در اطراف خود احساس کنید ، و عاشقان را در دنیای رویاهای صورتی زندگی می کنید ، بنابراین عاشق خود را تصور می کند که با زندگی بی نظیر خود در یک دنیای زیبا قدم می زند.
باران
یکی از برجسته ترین شعرهایی که در باران گفته شد:
باران برگشت ، عزیزم باران
باران برگشت ، عزیزم
كالمجنون أخرج إلى الشّرفة لأستقبلهْ
وكالمجنون، أتركه يبلل وجهي
وثيابي
ويحوّلني إلى إسفنجة بحريّة
المطر
يعني عودة الضّباب، والقراميد المُبلّلة
والمواعيد المُبلّلة
يعني عودتك وعودة الشّعر
أيلول يعني عودة يدينا إلى الالتصاقْ
فطوال أشهر الصّيف
كانت يدكِ مسافرة
أيلول
يعني عودةَ فمك، وشَعْرك
ومعاطفك، قفّازاتك
وعطركِ الهنديّ الذي يخترقني كالسّيفْ
المطر يتساقط كأغنية مُتوحّشة
ومطركِ
يتساقط في داخلي
كقرع الطّبول الإفريقيّة
يتساقط
كسهام الهنود الحُمرْ
حبي لكِ على صوت المطرْ
يأخذ شكلاً آخر
يصير سنجاباً
يصير مهراً عربيّاً
يصير بجعة تسبح في ضوء القمرْ
كلما اشتدَّ صوتُ المطرْ
شعار باران
ما در جادو یک درخت نخل را از دست داده ایم
یا افتخار ماه ، ماه از آنها منحرف می شود
من تو را می خواهم وقتی صاف شدی
چراغ ها به عنوان قمر در یک رودخانه رقص می شوند
al -mujdaf در ساعت جادو پیچیده شده است
انگار که در زندانیان خود کشیده می شوند ، ستاره ها
و آنها در الیاف لب غرق شدند
مانند دریا ، دستان شب احاطه شده بودند
گرمای زمستان در آن و عدم وجود تفاوت است
و مرگ ، تولد ، تاریکی و پریشانی
بنابراین شما نسبت به کامل بودن روح من احتیاط خواهید کرد.
به عنوان سرخوشی کودک ، اگر او از ماه می ترسد
گویی حواس ابر در حال نوشیدن ابرها است
قطر قطر است که در باران حل می شود
و مهربانی کودکان در اعراب
و سکوت پیوندهایی که بر روی درخت توییت شده است
شعار باران
باران
باران
باران
تحویل عصر ، و ابرها هنوز هم هستند
او آنچه را که دستمال مرطوب می کند پاک می کند
گویی قبل از خواب او یک پیشرفته است
که مادرش – که یک سال موافقت کرده است
او آن را پیدا نکرد ، سپس در این سوال آمد
آنها به او گفتند ، “بعد از فردا
شما باید برگردید
و اگر همراهی این است که اینجا است
در کنار تپه ، نوماتولوژی
از خاک آن ریخته شده و باران را می نوشد
انگار یک ماهیگیر غمگین است
و غنای جایی است که ماه از بین می رود
باران
باران
من هر غم و اندوهی را می آموزم که باران می بارد
و در صورت وجود چگونه می توانید روده ها را بدست آورید
و تنها در آن چگونه است
بدون پایان دادن – به عنوان دامنه ، به عنوان حصار
مانند عشق ، مانند یک کودک ، مانند مرگ – باران است!
و شما به شما گفتید که ناگهان با باران
و از طریق یخچال خلیفه ، برآمدگی ها را پاک می کند
شیرین کردن عراق با ستارگان و لاوی ها
گویی او به شر متهم می کند
شب از خون خارج می شود
من در خلیج فارس فریاد می زنم ، “ای خلیج ، ای مروارید Wahid ، صدف و چشمک!”
او اکو را برمی گرداند
انگار بلوز است
اوه ، بگذار من بروم و به لاوا بدهم
تقریباً می توانم عراق را بشنوم ، ضخامت
رعد و برق در سهولت و کوهها ذخیره می شود ،
حتی اگر ترجیح داده شود مردان را مهر و موم کنید
شما باد را از تامود ترک نکردید
در دره از یک ضربه.
من تقریباً باران های نخل را می شنوم
و من می شنوم که روستاها ناله می کنند و مهاجران
آنها با قهوه ای و قلعه ها کشتی می گیرند ،
طوفان های خلیج فارس ، و رعد و برق ، خوانندگان:
“باران …
باران …
باران …
و در گرسنگی عراق
و محصولات زراعی در آن فصل برداشت گسترش می یابد
برای اشباع کلاغ ها و ملخ ها
و آسیاب الشاوان و آل -هجار
درست در مزارع … اطراف آن انسان
باران …
باران …
باران …
و چقدر شب عزیمت را از اشک ریختیم
سپس ما – ترس از دردناک بودن – با باران …
باران …
باران …
و از آنجا که ما جوان بودیم ، آسمان بود
در زمستان گلابی
باران می بارد ،
و هر سال – هنگامی که دفن اعطا می شود – من گرسنه ام
آنچه به طور کلی گذشت و عراق هیچ گرسنگی ندارد.
باران …
باران …
باران …
در هر قطره باران
قرمز یا زرد از وین گل.
و هر اشک گرسنه و برهنه
و هر قطره عصبانی از خون برده ها
این لبخندی است که منتظر خندان جدید است
یا نوک پستان روی دهان نوزاد آزاد شد
در پسران فردا ، همجنسگرایان زندگی!
باران …
باران …
باران …
عراق به باران اعطا می شود … “
من در خلیج فارس فریاد می زنم.
اوه ، همجنسگرا از مرواریدها ، صدف و چشمک! “
اکو برمی گردد
گویی این یک جیشینگ است:
“ای خلیج فارس
اوه ، Gare of صدف و بال. “
خلیج فارس از آیین های خود پخش می شود ،
روی ماسه: کف مرغ و صدف
و استخوان های بدبخت باقی مانده غرق شدند
یکی از مهاجران در حال نوشیدن پاسخ است
از خلیج و تصمیم ،
و در عراق ، هزار مار نوشابه را می نوشند
از گلی که توسط فرات در شبنم پرورش یافته است.
و من اکو را می شنوم
زنگ زدن در خلیج فارس
“باران ..
باران ..
باران ..
در هر قطره باران
قرمز یا زرد از وین گل.
و هر اشک گرسنه و برهنه
و هر قطره از خون برده ها عصبانی است
این لبخندی است که منتظر خندان جدید است
یا نوک پستان روی دهان نوزاد آزاد شد
در دنیای جوان فردا و هدیه زندگی. “
باران می بارد
اشعار باران
جلوی آینه
باران بود
روی پنجره می افتد
و من بیشترین آشنا با پایان حلقه بودم
در مورد اشک شانه
دختر
آنها سایه ها را حمل می کنند
ترس از رطوبت
لذا
باران ناراحت است
و ترک
چه کسی با لباس مسئولیت خود به باران می پردازد؟
اگر گرد و غبار شهر گرد و غبار باشد
اگر ابرها را ترک کنید کجا می خوابد؟
من او را تنها گذاشتم ، متصل
روی شیشه ویندوز بسته
و وقتی او به همراه یک زن فکر می کند
چه کسی در خیابان ها با او پنهان خواهد شد؟
و رعد و برق و رعد و برق او را تحمل کنید؟
دستش را روی گونه خود گذاشت
او به باران عجیب و غریب فکر می کند
ای باران
در خیابان بمانید
مثل گربه ها و کودکان
شیشه را براق نگه دارید
تولید مثل با افت نور
وارد کتهای ثروتمند نشوید
به مغازه ها
از ترس اینکه دستان بیضی شما آلوده شود
با پول
باران سفید است
و همچنین رویاهای من
آیا خیابان های بین آنها را جدا می کنید؟
باران غمگین است
و همچنین قلب من
کدام دردناک تر است؟
وقتی پای ترانزیت آنها را خرد می کند
ای باران
پیام های بهشت به مروج
به من بیاموزید که چگونه گل شعر از دست رفته است
از سنگ گفتار
وقتی باران می میرد
مراسم تشییع جنازه او در مزارع برگزار می شود
فقط بوته صبر
شما به بیابان می خندید
هوشمند درختان گریه می کنند
باران از پل عبور می کند
دام از روی پل عبور می کند
ابرها از پل عبور می کنند
اتوبوس ها از روی پل عبور می کنند
ای پل – قلب من –
چه زمانی یک محرک در رودخانه باقی خواهد ماند
بانک دوم عبور نمی کند
ای باران
– دوست احمق من –
از نگه داشتن در پیاده روهای شهرهای کنسرو مراقب باشید
شما به ناچار پراکنده خواهید شد – مثل من
قطره ، قطره
روی آسفالت خشک می شود
هیچ کس شما را اینجا به یاد نمی آورد
فقط زمینه های دور
شما روی خود گریه خواهید کرد
در مورد تأثیر باران
Amersi ، به طیف من در عمق تاریکی رحم نکنید
پروردگار من ، من را درون سیل بریزید ، ای روح ابرها
مهم نیست که مرا به زباله های زمین برگردانید
و اگر دوست دارید من را درست کنید ، یخ دریایی است
باد عصر بارانی را ترک کنید ، دیوانه
و شکارچی ، زیر باران بی رحمانه ، ناله کرد
درختان را با آب بنوشید و شما را غمگین نکنید. غول
Zamjari ، Diei ، من شکایت نمی کنم ، یک ملودی به شما نمی آید
پروردگار من بالاتر از من است ، همانطور که دوست دارید ، روی چهره غمگین من
در کف رژیم به بدن من اهمیت ندهید
amsri ، سیلی روی صورت من ، اوگای چشمانم
من هرچه می خواهی ، موهایم ، موهایم
در تاریکی شب ، قبرهای فرسوده مسلط شوید
و Temmy ، آنچه شما می خواهید درهای کاخ بلند است
Amsri ، در کوه طبیعی و بالاتر از پرتگاه
آتش را خاموش کنید ، بقیه آن را نگه ندارید
آه آنچه من الان از شما می ترسم ، و سکون غالب شده است
غیر باد ، در اعماق ، در جنون است
او هنوز از باران ، بر روی چشمان زمین می بیند
قلب من هنوز در زیر امواج رژیم ناراحت است
ای باران ، قلب انسان من ممکن است شما را صدا کند
آن گرفتگی در اشتیاق ، آن شاعر
آن را بشویید ، یا غم و اندوه محافظ های ابدی را می بینید
مثل شما باران ، عطر خالص است
من شروع به شنیدن می کنم ، زیر شب ، قطره ها رخ داده است؟
یک سهم از گذشته و می میرد
باران می پرسد: شما چه هستید؟ راز زندگی چیست؟
من در وجودم هستم؟ اشک و شرم من چیست؟
ای باران ، نظر شما چیست؟ از کجا آمده ای؟
دختر دریا ، ابرها یا جو؟
یا اشک مردگان غمگین را می بینید؟
یا اشک من ، تو ، باران در لکه و سکوت من باران می بارد؟
من چی هستم؟ شما چیه ، باران؟ این چیست؟
واقعیت همان چیزی است که من می شنوم؟ یا صدای شما یک رویا است؟
در مورد ما چطور؟ شب ، طوفان و گلیم
و رعد و برق ، صاعقه و فضا
با عرض پوزش ، من چیزی جز یک رویای کوتاه نیستم
غمها روزهای دفن شده ، ویلهبی ، شعر من
من فقط یک اتم در تغییر هستم
فردا ، فعلی قسم می خورد و سکوت سرنوشت من است
فردا زمین ابری برای فضا به من می پردازد
منظور از باران با پارگی و خون است
من فقط بقایای باران پر از آسمان هستم
باد با یک شب به زمین برمی گردد
amsri ، diei ، اکثر غم و اندوه من
من مرا غرق کردم ، خودم را آب گرفتم
باران نرم
باران نرم در یک پاییز طولانی
و پرندگان آبی ، آبی هستند
و زمین یک جشن است
نگویید من ابر در فرودگاه هستم
من نمی خواهم
از کشور من که از لیوان قطار افتاد
دستمال مادر
و دلایل مرگ جدید
باران نرم در یک پاییز عجیب
و پنجره ها سفید ، سفید است
و خورشید در غایب روشن است
من یک نارنجی متقاطع هستم
چرا از بدن من فرار می کنی؟
و من نمی خواهم
از کشورهای چاقو و بلبل
دستمال غیر مادر
و دلایل مرگ جدید
باران نرم در یک سقوط غم انگیز
و خرما سبز سبز است
و خورشید خاک رس است
نگویید ما شما را در مرگ یاس دیدیم
صورتم عصر بود
و مرگ جنین
و من نمی خواهم
از کشورم ، که من لحن غایب را فراموش کردم
دستمال غیر مادر
و دلایل مرگ جدید
باران نرم در یک پاییز طولانی
و پرندگان آبی ، آبی هستند
و زمین یک جشن است
و پرندگان به زمانی پرواز کردند که برنگردد
و شما می خواهید کشور من را بشناسید
و چه چیزی بین ما وجود دارد
کشور من از محدودیت ها لذت می برد
بوسه من از طریق نامه ارسال شد
و من نمی خواهم
از کشورم که مرا ذبح کرد
دستمال غیر مادر
و دلایل مرگ جدید
[ad_2]
منبع
