[ad_1]
Flala Story و هفت کوتوله
این یک داستان محبوب است که وقایع او در زندگی دختری به نام فلا می چرخد که با پدر و همسرش ، ملکه شیطانی پس از مرگ مادرش زندگی می کند. جایی که از همسر پدرش زیباتر است ، ملکه تصمیم به قتل او گرفت ، و یک ارباب به خانه کوتوله ها در وسط جنگل متوسل شد تا از خود در برابر شر ملکه محافظت کند.[١]
داستان های محبوب
قصه های عامیانه داستانهای داستانی هستند که در طی صدها سال از نسلی به نسل دیگر منتقل می شوند ، بنابراین بزرگسالان در مناسبت های مختلف به جوانان می گویند و هیچ کس از نویسنده اصلی خود نمی داند. داستان های محبوب شخصیت داستانی دارند و داستان های درگیری بین خوب و بد ، جادو و شانس کوتاه می شود. پیام های عشق ، شجاعت و خیریه تحویل داده می شود.[٢]
منشأ داستان
داستان فلا و هفت کوتوله برای اولین بار در آلمان به وجود آمد و سپس شروع به گسترش در اروپا کرد ، تا اینکه امروز به یکی از مشهورترین داستانهای محبوب امروز تبدیل شد. این داستان این دو برادر را به تصویب رساند ، و او آن را برای اولین بار در سال 1812 میلادی در کتابی منتشر کرد که شامل مجموعه ای از داستانهای داستانی است. داستان در گذشته با شخصیتی تاریک و خشن بود ، سپس داستان با گذشت زمان توسعه یافت و برای کودکان مناسب شد. والت دیزنی داستان را پذیرفت و در سال 1938 فیلمی از آن ساخت.[٣]
شخصیت های داستان
شخصیت از خصوصیات جسمی و ویژگی های اخلاقی از نظر چاپ و تفکر تشکیل شده است.[٢] و شخصیت های مهم در داستان فاللی و هفت کوتوله به شرح زیر است:[٤]
- al -thulat al -thali: او قهرمان این رمان است و او یک دختر زیبا و زیبا است.
- ملکه al -shareer: او یک ملکه خوب و بد است و دارای قدرت های جادویی است که می تواند به هر شخصی که به او حسادت می کند آسیب برساند و او همسر پدر پادشاه است.
- شاهزاده رابرت: او یکی از شاهزاده های مناطق همسایه پادشاهی است که در آن Falal زندگی می کند ، وقتی او را در راه بازگشت از یکی از ماجراهای خود ملاقات می کند ، عاشق یک پوست می شود.
- al -sayyad: او بنده ملکه است ، با قلب خوبی. او خود را قادر به اطاعت از بیشتر دستورات ملکه نمی داند.
- آینه جادویی: این آینه ای است که توسط ملکه ساخته شده است تا تمام حقایق را به او بگوید ، و این نمایانگر راوی در داستان است.
- هفت کوتوله: آنها گروهی از کوتوله ها هستند که در یک کلبه در وسط جنگل ساکن هستند. ناز ، اما آنها به بحث و گفتگو علاقه دارند و اقدامات آنها کودکانه و کودکانه است. رهبر POFU است و خوش بین چارلی است ، و Rosko نارضایتی است ، شستشوی آن سوسن خواب زیادی است و صاحب شخصیت حساس است ، در حالی که Milkitoast خجالتی و باهوش است و OBI شخصیت خنده دار دارد.
داستان
Flala Story و هفت کوتوله:[٥][٦]
این مکان در دوران قدیم بود ، در یک فضای یخ زده بسیار سرد ، یک ملکه زیبا برای بافته کردن لباس روی پنجره کاخ او وجود داشت. سوزن در سهل انگاری او به انگشت او شک کرد و قطره های خون او به این ترفند رسید. وقتی ملکه خون قرمز را روی برف بسیار سفید دید ، آرزو داشت کودکی با موهای بسیار سیاه داشته باشد ، با پوست بسیار سفید مانند آسمان و لب های قرمز به عنوان خون. و نه چندان دور ، ملکه آرزو نکرده بود. پس از مدتی ، ملکه با یک بیماری شدید بیمار شد ، سپس درگذشت ، و دختر در یک کاخ بزرگ ، فلا ، پادشاه و دو متر را ترک کرد.
پادشاه با یک زن زیبا ازدواج کرد و او ملکه جدید شد ، اما او فقط به خودش اهمیت می داد ، زیرا او به زیبایی خود متکبر بود و یک آینه جادویی را در اختیار دارد و هر روز از او می پرسد: آینه من! آیا در کشور در کشور زیباتر وجود دارد و او به آن پاسخ می دهد که این زیباترین است. با این حال ، اوضاع یکسان نبود. بعد از اینکه او یک سال هفتم شد ، ملکه از آینه خود پرسید: ای آینه من! آیا در کشور زیباتر از من وجود دارد. من پاسخ دادم: شما زیبا هستید ، اما یک خم شدن از شما زیباتر است. ملکه از این پاسخ شوکه شد و قلب او مورد اصابت قرار گرفت و نفرت برای پوست گرفت ، بنابراین تصمیم گرفت او را بکشد.
ملکه از بنده خود ، ماهیگیر خواست تا هسته ای را به جنگل ببرد و او را بکشد و در ازای پاداش پاداش ، او را با قلب و کبد خود بیاورد. او ماهیگیر را پذیرفت و یک گلوله را با خود به جنگل برد و وقتی وارد وسط جنگل شد ، به فلا گفت که ملکه از او خواسته است که این حرف را بزند. بنابراین من شروع به گریه کردم و ماهیگیر با نکردن او به کشتن او همدردی کرد ، بنابراین ماهیگیر به او ترحم کرد و تصمیم گرفتم او را به شرط اینکه او به کاخ برنگردد ، ترک کند. و تا زمانی که ملکه او را ترک کند ، ماهیگیر تصمیم گرفت یک گوزن را بکشد و قلب و کبد خود را به عنوان یک احمق بگیرد. به محض بازگشت به ملکه ، او با خوشحالی بسیار خوشحال شد و به خاطر کار خوبش به او پاداش داد.
او گمشده ، ترس و گرسنه در جنگل ماند. در میان درختان بلند ، او یک کلبه کوچک را دید و به سمت او دوید و در آن استراحت می کرد. وقتی وارد شدم ، غذای مجهز به میز را برای هفت نفر پیدا کردم ، بنابراین از هر ظرف مقداری غذا می خوردم ، به طوری که غذای کافی برای هر یک از ساکنان کلبه باقی می ماند ، سپس به اتاق خواب رفتم و در یک خواب عمیق غرق شدم. این کلبه هفت کوتوله بود که در طول روز کار می کردند و شب ها بازگشتند و به محض بازگشت آنها دیدند که آنها در رختخواب خود در خواب هستند. صبح ، من با داستان او به آنها گفتم ، بنابراین آنها ناراحت شدند و به او اجازه دادند تا در کلبه کوچک با آنها بماند.
در مورد ملکه ، او از خواب بیدار شد و خوشبختی او را تحت الشعاع قرار داد ، و او در مقابل آینه خود ایستاد و از او پرسید: ای آینه من ، آیا در کشور زیبا تر از من وجود دارد؟ آینه گفت: بله ، خانم ، یک پروردگار زیباتر از شما و او اکنون در کلبه کوتوله در وسط جنگل قرار دارد. ملکه عصبانی شد و تصمیم گرفت به کلبه برود ، به عنوان یک لباس قدیمی مبدل شد و یک سیب مسموم داد. وقتی به کلبه رسید ، یک نفرین را دید و یک سیب را از او به او داد ، بنابراین خوشحال شد و سیب را خورد. پس از اولین نیش ، یک گلوله از اثر سم روی سیب روی زمین افتاد و ملکه شادی مرگ خود را ترک کرد.
وقتی کوتوله ها رسیدند ، آنها یک قرص را روی زمین دیدند ، بنابراین با اندوه فراوان غمگین شدند و آن را در یک تابوت شیشه ای قرار دادند. در یکی از روزها ، درب کلبه شاهزاده ای بود که به دنبال مکانی برای استراحت بود ، بنابراین آنها وارد کوتوله ها شدند. هنگامی که او یک هسته را دید ، عاشق او شد و از کوتوله ها خواست تا تابوت شیشه ای خود را به کاخ خود ببرد ، و آنها پس از گفتن او درباره داستان غم انگیز او موافقت کردند. و هنگامی که آنها شروع به عقب نشینی تابوت کردند ، از دهان سیب مسموم افتاد و یک خم شدن دوباره شاد شد. و آنها با او به کاخ پدرش بازگشتند و کل داستان را به او گفتند ، بنابراین او به درد دخترش رنج می برد و از بازگشت او خوشحال شد. و قبل از اینکه شاهزاده با او ازدواج کند.
در همین حال ، ملکه در کشور دیگری بود ، بنابراین او از آینه خود پرسید: آینه من! آیا در کشور زیباتر از من وجود دارد. او گفت: بله ، زیباترین شما. ملکه با جواب حیرت زده شد ، آینه را گرفت و آن را شکست و برای قطعات کوچک ویران شد ، سپس یکی از قطعات پراکنده به او اصابت کرد و درگذشت. در مورد فلا و امیر ، آنها ازدواج کردند و هفت کوتوله در عروسی خود شرکت کردند و با خوشبختی و عشق زندگی کردند.
داوری
- ↑ “سفید برفی و هفت کوتوله” ، IMDB، بازیابی 8-1-2018. ویرایش شده
- ^ بوها برای بروس کریگ میلر ، فورد فونز (2009) ، سفید برفی و هفت کوتوله، ریچموند: تئاتر چهارم ، صفحه 1،3.
- ↑ Flore Chappuis (2013) ، یک رمان ، دو فیلم: داستانهای زنانه سفید برفی ، Lausanne: Gymnasium Auguste Piccard ، صفحه 4.
- ↑ میشل L. واکا (1994) ، سفید برفی و هفت کلاسیک کوتوله در صحنه شیکاگو 1994 برفی سفید و هفت کوتوله ، شیکاگو: کلاسیک در صحنه ، صفحه 2،3. ویرایش شده
- ↑ محمد البراهیمی (2013) ، شاهزاده خانم زیبا (چاپ هفدهم) ، مصر: دار المارف ، صفحه 3-46. منحصر به فرد
- ↑ گیل مونتون (2011) ، یادداشت های معلم سفید برفی ، انگلستان: ناشران مک میلان ، صفحه 1،2. ویرایش شده
[ad_2]
منبع
