[ad_1]
او جلسه را بعد از جدایی احساس کرد
یکی از زیباترین شعرهایی که در جلسه پس از جدایی گفته شده است به شرح زیر است:
نشست
دکتر و شاعر Nour Al -Waeli می گوید:
غیبت شما در قلب انفارکتوس دارد
-
-
- و طیف شما در تخیل متعلق است
-
من تو را دوست داشتم ، آیا عاشق صبر هستند؟
-
-
- آیا با بدبختی شما مشخص است؟
-
من شما را در تصمیم به عنوان عشق به بازیگری دوست داشتم
-
-
- و چشمانم آن را با نور تشخیص نداد
-
اشتیاق من مانند یک شب ابدی است
-
-
- و شب از پسری که روشن است
-
این مرا از اشتیاق دور می کند
-
-
- برای دید او ، لطفا ملاقات کنید
-
صبر من برای جلسه NAM ها
-
-
- و شاوکی کالجاد نابودی دارد
-
هیچ صبر وجود ندارد
-
-
- نه با پیوند رضایت
-
نزدیکی شما روح را به یک معنا چشید
-
-
- او گرما و سرپناهی برای روح دارد
-
ترس من بعد از اینکه چشمانم را پر کردم
-
-
- عزیمت که باعث ترک ترک شد
-
من با روح جهان با او صحبت می کنم
-
-
- او با پاسخ به من افتخار می کند
-
اگر فقط جلسه سابری را محکم کند
-
-
- او کسانی را که هرچه می خواهند پاک می کند
-
برای فاصله شما ، در روح زخمی شده است
-
-
- او اگر نابودی را درمان کند ، آن را شفا می دهد
-
فجرحي نازف فيه صليل
-
-
- semit از فاضلاب های دارو
-
این یک درد استخوان شد
-
-
- همانطور که شاخه هایی از زمستان سلب می شوند
-
بنابراین شما زندگی من خواهید بود و چشمانم را ترک خواهید کرد
-
-
- از اشتیاق ، آنها گریه می کردند
-
وجود من در جدایی کمی نی است
-
-
- طوفان شب و هوا
-
عروقي من أساي تجفّ غمًّا
-
-
- شما آن را با خون خود بگویید
-
فيا ليل الأسى قد دمت خلداً
-
-
- پس آیا شما نوری دارید؟
-
اگر آن را توصیف کنید برای توصیف شما
-
-
- شرح کمال آغاز است
-
سیاهی شما در چشم انداز سبک و تقدیس است
-
-
- و شما با آسمان برای آسمان خسته می شوید
-
سیاهان پوشانده شده اند .. انگار بد
-
-
- شبانه درخشش دارد
-
جمال در محل
-
-
- و ستون ها با پوشش آراسته شده اند
-
جهان به یک قلب تبدیل شده است
-
-
- تا زمانی که بماند بر روی تکانه های او
-
افق ها جهان را دارند
-
-
- جو دارای چراغ روشنایی است
-
نسیم دهان را صدا می کند
-
-
- همیشه تشویق و ستایش
-
او یک پروردگار دارد که او را با نور تاج گذاری کرده است
-
-
- این نور الهی روشن است
-
چراغی از نور دارد ، چراغ ها
-
-
- در رنگ ها ، فضا از آن پیروی می کند
-
من خانواده و مهاجر مالی خود را ترک کردم
-
-
- برای او ، او بثورات کشتی را از دست داد
-
من به دنبال تماس گیرنده بودم و قلب پرنده ای است
-
-
- درست به سمت آن و چشم آب است
-
من از آرزوی بزرگ قلبم مسابقه می دهم
-
-
- با پاها ، سخاوتمندانه به او کمک می کند
-
او قلب را صدا کرد: ای پاهای من
-
-
- بنابراین من او را به دویدن سلام کردم
-
او شبها به هنر خود نزدیک بود
-
-
- گویی افق طلوع می کند و به روز می شود
-
من آن را به عنوان دنده هایم برای قلبم در آغوش می گیرم
-
-
- من آن را در آغوش گرفتم ، و شکوه و عظمت غرق خواهد شد
-
من از یک خیال شگفت زده شدم
-
-
- در چراغهای صنعا قرار دارد
-
جلوی او نشستم و چشم پر بود
-
-
- با آیات تزئین شده با خلوص
-
او قبل از او سجده کرد ، پروردگار
-
-
- او اعتبار خود را دید
-
من مثل روحم ایمن هستم
-
-
- او را با طوفان ساختمانی می چرخاند
-
من به ندای خدا بزرگ وارد شدم
-
-
- بنابراین او با عجله وفاداری
-
Majid ، Rab ، Rahim
-
-
- لطفا هر کسی را ببخشید ، لطفا
-
وارد یک عزت و پیروزی شدم
-
-
- و از آن راضی است ، از رضایت راضی است
-
Fujibrit ، Peel Wallbhod
-
-
- آشکار است ، از آن پنهان است
-
بنابراین ترفندها و روح من چگونه سنگین هستند
-
-
- با نافرمانی از دعای
-
من وارد تو شدم که از پروردگار من یک پناهگاه درخواست کردم
-
-
- بنابراین از تحقیر درخواست شرمنده باشید
-
من با یک روح وارد تو شدم
-
-
- جهان ها باریک و نارضایتی هستند
-
من به شما پابرهنه و پشیمانی عالی دادم
-
-
- به چهره شما ، پروردگار من مرا به دنبال جستجو سوق داد
-
من به شما دستور خود را به خدا دادم
-
-
- با گناه به یک مصیبت تبدیل شده است
-
من وارد تو شدم که متعجب شده است: آیا یک شفاعت کننده وجود دارد؟
-
-
- بنابراین خدا به من می آید
-
من از یک شفاعت کننده می پرسم و نزدیک هستم
-
-
- من به یک تماس برای آن پاسخ می دهم
-
تو مرا می بینی ، آیا من زندگی می کنم و یک روز می آیم
-
-
- او مرا با خانه ملاقات همراه می کند
-
صلح به حرم و چه کسی آن را ساخته است
-
-
- صلح بر او برای تحقق
-
من تو را دیدم که او ماه را بیدار می کند
شاعر می گوید:
من تو را دیدم که او ماه را بیدار می کند
و وقتی چشم ها عصر تقلید می کنند
و وقتی دیدگاه ها از ترس سفر می کنید
و وقتی ستاره ها جادو می کردند
من شما را یک رویا و یک رویا و پدربزرگ دیدم
و در شب ، و یک دریای زیبا
تکرار لحن سفر
من تو را دیدم که یک کودک خردسال گریه می کند
و به باران می خندد
یک ذهن بزرگ از تخیل من فراتر می رود
آه شعله
شاعر می گوید:
يا لهيب النار يا جمر الغضى
fouad در اشتیاق در بره من
با شبها ، سار
در مسیرهای عاشقان گذشت
ستاره ها غایب هستند و ماه
چشم و لباس نقره ای
گریه از دست داده و در نور استفاده می کند
زمان صرف کرده است
در ابعاد و ترک در DNA
با دوری از عشقم ، راضی شدم
برای لحظه ای فکر نکنید که شما را فراموش می کنم
در عشق شما و قلب در حال ضرب و شتم است
هر احساسی شما را عاشق می کند
او تا زمانی که به روز شود شلاق است
من در ابعاد اشتیاق دارم
اوه زندگی من ، قتل من حق ندارد
من پرنده را در لانه های غنی دیده ام
در یک سالن دائمی ، یک زک پاره شده
شما مرا ممنوع کرده اید که آب عشق را آب کنید
از دستان شما و احمق ها واقعاً دشوار است
ای شعله های آتش ، شیرین ترین اشتیاق من
تاریکی در زندگی من در نظر گرفته شده است
نورمن من را روشن کرده است
و احتراق در قلب من و هوا
آیا عاشقانی مثل من را مستی می بینید؟
هر وقت مست می شوم ، او روایت نمی شود
یا آیا شما یک عاشق یک عاشق می بینید
آیا شما را نمی بینم ، آیا روایتی وجود دارد؟
در حضور من در موجودیت هنوز
طیف عشق به زیبایی حاوی
لذت در جلسه و اینجا
اوه ، سن ، ای شیرین ترین مایع منی
همه غمهایم لحظه ای ذوب می شوند
بدون اشک ، گریه ، بدون نور
و حضور آهنگ ها صادقانه است
پرندگان مورد علاقه ما قرار گرفته اند
گل و گل رز رقصیدند
نسیم عطر در اطراف ماست
مدتی ملاقات کردیم و ادغام شدیم
ما یکی از شما شده ایم
یک جلسه و جدایی
الیا ابو مادی می گوید:
اگر آن را برآورده کند ، صبر در مورد رها کردن آن
-
-
- بی نظیر نمک درست می شود
-
زیباترین چیزی است که هسته بود
-
-
- و خورشید برای نظرش خوشمزه ترین است
-
من به edicichus و قلبم جمع شدم
-
-
- بازیکنان لطفا از آن خودداری کنند
-
اگر زنان زن جوانی هستند
-
-
- این یک سهل انگاری نیست که آن را بهبود بخشید
-
بنابراین به عشق هشدار دهید ، که باد پنهان نیست
-
-
- اگر هیچ عزت بزرگی در آن وجود ندارد
-
کرنش ادامه دارد و پس از آن باقی می ماند
-
-
- در روح ، فاز می گیرد و آن را گناه می کند
-
من از زیباترین برای ما گذشتم
-
-
- شما احمق هستید
-
آن شبها ، آنها را به یاد نمی آورم
-
-
- ترس از دردسر ، و من از فراموش کردن آن نمی ترسم
-
آنها هر زمان که از او ذکر شد به من داده می شد
-
-
- من به مصر و مردم آن شدت دارم
-
یک سرزمین آسمانی ، بدون آن ، با افتخار
-
-
- هیچ آسمان یا سرزمینی وجود ندارد که آن را تقلید کند
-
پاورقی های آن ریخته و سبز است
-
-
- زیباترین سرزمین همان چیزی است که پاورقی های آن است
-
گویی اهرام ذبح شده است
-
-
- این به طرف دیگر اوست
-
و ما شیرین ترین شیرین ترین منظره آن را داریم
-
-
- و زمزمه آن یک ترفند در پنهان کردن آن است
-
كَأَنَّها كَعبَةٌ حَجَّ الأَنامُ لَها
-
-
- اگر این برای شما نبود ، من نمی گفتم که بسیار واضح است
-
و آنچه توسط محله های آن مشهود است
-
-
- او از سرزمین خود شیرین ترین جوراب می گوید
-
خنده صورت اغوا کننده است
-
-
- اگر آن را بازخرید کنیم و آن را بخوانیم
-
و من می خواستم از هر شخص هیجان زده باشم
-
-
- چتر دریایی من بی حس و قلب است
-
در هر همسایه ای که تأثیر دارد
-
-
- و خانه صاحب آن بیشتر از آنچه در آن وجود دارد آگاه است
-
و در سازندگان بخشی از شایستگی های آن است
-
-
- و در آلژوار ، بخشی از معانی آن است
-
اگر آنها مرا نقض کنند ، من آن را نقض نمی کنم
-
-
- و اگر به من زنگ بزنم ، آن را صدا نمی کنم
-
مرگ و میر آن و چسباندن افق من را متوجه شد
-
-
- در راه رفتن مثل اینکه من از خصمانه آن هستم
-
او وقتی می دانست تقریباً عصبانی بود
-
-
- من مادری هستم که در روح هستم
-
من شب اسیر شده ام ، مجبور شده ام
-
-
- انگار عفو شده است که من آن را پیدا نمی کنم
-
و اشتیاق من را به حرکت در می آورد و ترس باعث من می شود
-
-
- این برای من است ، و این در مورد آهنگ اوست
-
دیاگی و هم بزنید
-
-
- ترس ، من می ترسم و از صبح می ترسم ، آن را جمع کنم
-
بنابراین آنچه من ترانه ای از کسانی داشتم که درگذشتم
-
-
- با این حال ، من به خودم رسیده ام
-
آنجا ، من مهربان بودم و به سمت من می رفتم
-
-
- خوود لبنیات خوبی را می بیند.
-
تخم مرغ ، که رشته های آنها با همسران خود سیاه است
-
-
- از شکمش عصبانی است
-
و لباس با پنهان بودن آن تنگ شده است
-
-
- در مورد او ، کاش پاسخی برای محافظت از او داشتم
-
و این کمر است که مورد توجه قرار خواهد گرفت
-
-
- دَعصٌ تُرَجرِجُ حَتّى كادَ يُلقيها
-
من تعجب کردم تا اینکه آن را ندیدم
-
-
- و من تأیید کردم ، و خدا فراموش کرد که آن را احیا کند
-
او از سرگردان هایش با من صحبت کرد
-
-
- پلک من چیست
-
حَتّى بَدا الفَجرُ وَاِعتَلَّت نَسائِمُهُ
-
-
- و او تقریباً اسرار من را پخش می کند و آنها را پخش می کند
-
او یک اشک گریه کرد و مرا گریه کرد تا خون را پاره کند
-
-
- من پنهان و نشان داده شده ام
-
گویی او هرگز بعد ما را حس نمی کند
-
-
- بنابراین من بیشتر از دره خودم بودم
-
فَما تَعَزَّت بِأَنَّ الدَهرَ يَجمَعُنا
-
-
- یک روز ، و من آرزوی او را ترک نکردم
-
شما می گویید ، و چیز همان است
-
-
- در یک شیار ، من از شنوایی برای از بین بردن آن می ترسیدم
-
و خودم ، خودم مرد هستم
-
-
- از جهان دیده می شود. آرزوهای آن
-
فَقُلتُ صَبراً عَلى كَيدِ الزَمانِ لَنا
-
-
- هر استخوان چاه است و درون آن می افتد
-
[ad_2]
منبع
