[ad_1]
داستان Sandela
داستان Sandela یک داستان جهانی از کودکان است که یکی از معروف ترین داستان های کودکان است و در بسیاری از فیلم ها و برنامه ها به زبان ها نمایش داده شده است و برخی از جزئیات در داستان با یک رمان به دیگری متفاوت است ، اما در چارچوب عمومی داستان شباهت های زیادی وجود دارد.
فصل اول: رنج سیندرلا
مردی نجیب بود که با همسر دوم خود زندگی می کرد که پس از مرگ همسر اول خود با او ازدواج کرد و این همسر – برخلاف اول – محدود ، بی رحمانه و تلخ بود. نه تنها این محدود به آن بود ، زیرا او دو دختر داشت که از نظر طبیعت و اخلاق به او شباهت داشتند ، زیرا او را در طبیعت و حسادت گرفتند. این مرد یک دختر به نام سیندرلا ، یک دختر ملایم ، جذابیت زیبایی ، مهربانی و اخلاق داشت و او این خصوصیات مادر مرحوم خود را به ارث برد.[١]
چندی پیش ازدواج مرد جدید بود ، تا اینکه همسرش شروع به نشان دادن بدرفتاری با سیندرلا ، نه برای هیچ چیز جز حسادت او به زیبایی و ایجاد خوب و مقاله و کاغذ او ، زیرا این خصوصیات در سیندرلا باعث می شد که این دو دختر زشت تر و نفرت تر به نظر برسد ، بنابراین این زن متوقف نمی شود که او به شکلی مختلف آزار و اذیت کند ، بنابراین او بیشترین کار را در مورد آن ایجاد می کند که بیشتر آثار را در مورد منزل در خانه قرار می دهد. این کار را متوقف نکرد ، بلکه باعث خوابیدن آن شد [[[تلخيص قصة كوخ العم توم|عليّة المنزل]روی تختخواب ساخته شده از نی کثیف. و این باعث افزایش رنج سیندرلا شد که دو دختر پدرش ، همسرش ، زندگی مجلل داشتند و آنها در اتاقهای زیبا با کفهای تنظیم شده روی تخت های مجلل خوابیدند و در آن آینه های بزرگی که به آنها امکان می دهد تا به آنها اجازه دهند تصویر کامل آنها در آن باشد.[١]
با همسر پدرش به آرامی رفتار می شد و به آنها توجه می کرد و به آنها توجه می کرد و باعث می شد که زیباترین لباس ها را بپوشند و آنها را با خوشمزه ترین انواع غذا تغذیه کنند. علی رغم خستگی که به دلیل کار مداوم او در طول روز تا عصر ، به سیندرلا ضربه می زد ، همسر پدرش اجازه نمی داد که او را تسکین دهد و تا اواخر عصر در جلوی شومینه نشسته باشد ، زیرا آتش سوزی در حال خاموش شدن بود ، بنابراین فقیر در نزدیکی خاکستر که هنوز هم گرمای کمی دارند ، می نشینند. بقایای آن آتش سوزی همه چیز بود که توسط سرما و خستگی سیندرلا در پایان شب ادغام شد.[٢]
سیندرلا فقیر تمام آسیب هایی را که از همسر و دختران پدرش دریافت کرده بود تحمل کرد ، و او هرگز جرات نمی کرد به پدرش بگوید که با رفتار بد در خانه خود اندازه گیری شده است ، زیرا او یقین دارد که او به جای کمک به او ، او را توبیخ می کند ، زیرا او در همه چیز به همسر مدرس خود اعتقاد داشت و او با او مخالفت نمی کرد.[١]
فصل دوم: دعوت امیر
یک روز ، من از کاخ پادشاه به خانه رسیدم و گفتم که شاهزاده (پسر پادشاه) مهمانی بزرگی را آماده کرده بود و همه دختران این شهر خواستار اجازه آن شدند و در این مهمانی شرکت کردند. تماس که به خانه وارد شد ، کسی را از بین نمی برد ، به این معنی که سیندرلا به مهمانی می رفت ، اگر همسر پدرش امتناع ورزید ، و ساندلا مجبور شد لباس هایی را که او و دخترانش در مهمانی می پوشند تزئین کنند و او را گریه و مجهز کنند و موهای خود و دخترانش را به او تبدیل کنند.[٣]
سیندرلا حتی جرات نکرد از نامادری خود بپرسد که آیا می تواند به مهمانی شاهزاده برود ، او خیلی خوب می داند که این پاسخ سخت خواهد بود ، به طوری که او برای تصور گفتگو رفت و آن را با گربه ای که در خانه زندگی می کرد ، گفت: “آیا می توانم برای مهمانی با شما بروم؟” سپس پاسخ همسر پدرش می آید: “شما ، دختر زیبا ، برای شستن ظروف ، در خانه خواهید ماند ، زمین را پاک کنید و تختخواب ها را برای خوابیدن برای من و دو دختر زیبا که از مهمانی خسته می شوند ، آماده کنید و بلافاصله می خوابید.”[٢]
دو روز بعد ، تاریخ مورد انتظار فرا رسید. این همسر به همراه دو دخترش به سالن سلطنتی رفت که شاهزاده برای برگزاری این مراسم آماده بود و سیندرلا را در خانه پشت سر آنها گذاشت. سیندرلا وسیله نقلیه ای را که همسر پدرش با دو دخترش نصب کرده بود با چشمانش دنبال کرد ، و او می خواست اگر می توانست او را با یک سبد دیگر دنبال کند ، اما وسیله نقلیه از خانه در مسیر منتهی به کاخ دور می شد ، و هرچه وسیله نقلیه بیشتر حرکت می کرد ، اشک ها بیشتر از چشم سیندرلا ریختند و هرچه بیشتر به قدرت خود و قدرت آن افزایش یابد. او مطلوب ترین حضور در این مراسم بود و اگر مادرش زنده بود ، اکنون در خانه گلدان ها را تمیز نمی کرد و کف را پاک نمی کرد ، در حالی که دختران این شهر در مهمانی خوش تیپ شاهزاده بودند.[١]
فصل سوم: طیف و جادوی چوب
مدتی نگذشت که سیندرلا در مقابل خانه گریه کرد ، تا اینکه صدایی شنید که او را صدا می کند. در ابتدا ، سیندرلا فکر می کرد که تصور می کند ، اما به محض اینکه به منبع صدای پشت سر خود نگاه کرد ، طیف یک زن ، یک مقدار و یک زیبا را دید ، این طیف طیف یا سیندرلا بود.[٤]
احساس ترس در سیندرلا هنگامی که حدیث بعدی بین آنها اتفاق افتاد ، به یک هیجان تبدیل شد:[٤]
زن: نظر شما سیندرلا چیست؟
سیندرلا: من در این مدت بی عدالتی همسر پدرم را تحمل کردم ، و او همچنین تحمل ظلم دو دخترش را تحمل کرد و من هر روز خانه را به تنهایی تحویل می دادم و همه انواع سخت کوشی را انجام می دهم.
زن: چه؟
سیندرلا: من همچنین از لباس پدر و دو دخترم خسته شده بودم و موهایشان برای آنها مرخص شد ، تختخواب خود را مرتب کردم و هر آنچه را که لازم دارند برای آنها آماده کردم ، آنها را برای آنها غذا آورد و آنها را برای آنها تنظیم کرد.
زن: چه؟
سیندرلا: من قبلاً به زیباترین لباس ها شرط بندی می کردم ، بهترین غذا را می خورم و آنها بهترین ها را درمان نمی کردند و من روی یک تخت بدبخت از نی می خوابم و فقط لباس های فرسوده می پوشم و فقط بقایای غذا می خورم.
زن: چه؟
سیندرلا (او اشکهای خود را پاک کرد و گونه های قرمز را چرخاند): نه .. چیز دیگری
زن: بله ، سیندرلا ، من فهمیدم که چقدر می خواهید در مهمانی شاهزاده شرکت کنید ، بنابراین شما باید به من کمک کنید تا اهداف خود را بیاورم تا بتوانم شما را به مهمانی برسانم.
سیندرلا: راستی؟ از کجا لباسی دارم که می پوشم؟ و کفش هایی که آن را می پوشند؟ و وسیله نقلیه من را به مهمانی می برد؟
زن: نه ، از همه اینها ، من آن را مدیریت خواهم کرد. اما من می خواهم که شما بزرگترین کدو تنبل را که می یابید برای من بیاورید ، و همچنین شش موش کوچک و یک بزرگ را تهیه می کنید. من همچنین می خواهم که شما به دریاچه بروید ، جایی که سبک زندگی را پیدا خواهید کرد. شش مارمولک بیاورید.
سیندرلا از درخواست های این زن شگفت زده شد ، اما او هر آنچه را که از او خواسته بود ، پیاده سازی کرد و مدتی غایب بود و او با شش موش و شش مارمولک و یک عشق کدو تنبل بازگشت ، و او را به زنی که این بار با یک چوب طلایی ایستاده بود ، داد و در شب می درخشید و انگار از یکی از ستاره ها ساخته شده است.[٤]
این زن به چوب خود به کدو تنبل اشاره کرد و او فقط به یک وسیله نقلیه لوکس تبدیل شد که سیندرلا حتی با پادشاه مانند او را نمی دید. سپس این زن به شش موش با چوب اشاره کرد و موش ها به یک اسب قوی ، تمیز و بی نظیر تبدیل شدند و به موش بزرگ اشاره کردند ، بنابراین راننده ای که یک لباس زیبا را پوشیده بود ، و شروع به اتصال اسبها به وسیله نقلیه کرد. سپس او دوباره به چوبهای خود به مارمولک ها مراجعه کرد و او به خدمات پوشیده از لباس زیبا مانند کسی که راننده پوشیده بود ، تبدیل شد.[٤]
سیندرلا در مقابل وسیله نقلیه ، اسب ها و بندگان حیرت زده بود ، و نمی دانست که چه می گوید ، پس از آن او به لباس وراث شرم آور خود نگاه کرد ، بنابراین این زن به چوب خود به سیندرلا اشاره کرد ، بنابراین لباس های فرسوده او به زیباترین لباس که سیندرلا در زندگی خود می دید ، تبدیل شد و یک دهه جواهرات را در اطراف گردن خود پیچید و یکی از با ارزش ترین قراردادها بود که یک دختر می تواند در آن یک دختر باشد که یک دختر را بدست می آورد. درخشان از الماس هرگز قیاس نیست.[٤]
قبل از اینکه سیندرلا را با یک کلمه بیان کنید ، زن به او گفت: “ما اکنون وقت نداریم که صحبت کنیم ، به مهمانی برویم و از شب خود لذت ببریم ، سیندرلا ، شما سزاوار آن هستید. موش ها ، بندگان و لباس شما به لباس غذاهای پاره شده که شما پوشیده بودید باز می گردد ، بنابراین من اکنون می مانم و سوار سبد می شوم تا قبل از نیمه شب برگردم.”[٤]
سپس بنده درب خودرو را به سیندرلا باز کرد ، بنابراین سوار آن شدم و به کاخ پادشاه رفتم.
فصل چهارم: مهمانی و وسط شب
ورود سیندرلا به مهمانی شاهزاده باعث هیاهو بزرگی شد و نگهبانان در درب کاخ از این شاهزاده خانم استقبال کردند ، که هرگز در مورد آن ندیده و نشنیده بود ، و برخی از آنها تصمیم گرفتند به شاهزاده بگویند که یک شاهزاده خانم به این مراسم رسیده است و او باید او را دریافت کند.[٤]
این همان اتفاقی است که در واقع اتفاق افتاده است. هنگامی که شاهزاده سیندرلا زیبایی خود را دید و بدون بقیه شرکت کنندگان از او مراقبت کرد ، او همیشه در کنار هم نشسته بود و با او شام می نشیند و او صحبت با او را متوقف نکرد.[٤]
شاهزاده تنها کسی نبود که با زیبایی و ظرافت سیندرلا گرفته شد. و همسر ابو سیندرلا و دو دخترش نیز از این قاعده مستثنی نبودند ، زیرا آنها او را تحسین می کردند و در طول مراسم ، در طول راه بازگشت ، در مورد او صحبت می کردند و حتی پس از ورود به خانه ، آنها را به سیندرلا در مورد آن شاهزاده خانم که ذهن شاهزاده را سرقت می کرد ، گفتند.[٤]
سیندرلا وصیت زن را فراموش نکرد ، قبل از اینکه در ساعت دوازده بزند ، از شاهزاده و حاضران سؤال شد و مهمانی پس از آنکه شاهزاده قول داد فردا به مهمانی برگردد. شاهزاده خداحافظی کرد و او به کاخ خود بازگشت و منتظر بازگشت این شاهزاده خانم جذاب فردا بود.
شب بعد توپ برگشت. این همسر و دو دخترش به مهمانی رفتند و سیندرلا لباس های منسوخ خود را برای انجام خانه ترک کرد و زن بازگشت و با سیندرلا آنچه را که شب گذشته انجام داد انجام داد ، اما لباس امشب زیباتر بود. سیندرلا پس از این که زن به او پیشنهاد داد ، به مهمانی رفت و به او یادآوری کرد که نیاز به بازگشت قبل از شب دارد.[٤]
سیندرلا به مهمانی رسید و مخاطبان نفس خود را به خاطر زیبایی و ظرافت او نگه داشتند و شاهزاده او را به عنوان سایه خود در طول مهمانی همراهی کرد و او به یک دختر به جز او توجه نکرد و فقط با او رقصید. و سیندلا نیز به نوبه خود بسیار خوشحال شد که خودش را فراموش کرده بود ، و فراموش کرد که مجبور به ترک او شد ، و او به زمانی که به سرعت می گذرد توجه نکرد تا اینکه ساعت اعلام شد و شب اعلام کرد.[٤]
در آن لحظه ، شاهزاده خطبه ای را برای تماشاگران ارائه می داد و به اطراف او نگاه می کرد و به عدم حضور دختر زیبا توجه می کرد ، زیرا سیندرلا قبل از بازگشت لباس خود به شرط اول خود به سرعت در خارج از سالن می دوید. از آنجا که او یک سرعت را دوید ، یک فرد از کفش های خود را روی پله ها از دست داد و از ترس اینکه وقت خود را از دست بدهد نتوانست آن را انتخاب کند.[٤]
شاهزاده به دنبالش پشت سرش بود و مراسم را پشت سر خود گذاشت ، به جز این که شاهزاده خانم او ناپدید شده بود ، اعراب ، همجنسگرایان و همه بندگانش ناپدید شده بودند ، و هیچ اثری از او به جز فرد کفش شیشه ای که از پای او فرار کرده بود ، وجود ندارد ، بنابراین شاهزاده او را برداشت و به کاخ او بازگشت.[٤]
فصل آخر: کفش سیندرلا
چند روز در حالی که به دلیل ناپدید شدن آن دختر در حال غم و اندوه و افسردگی بود ، به شاهزاده می گذرد ، که چیزی از اثری از او باقی نمانده است ، به جز کفش هایش ، و او نمی دانست که چگونه می تواند او را پیدا کند. این پرونده تا زمانی که او ایده ای نداشت ، باقی ماند و او بلافاصله شروع به اجرای آن کرد.[٤]
باشگاه اصلی نگهبانان در کاخ خود ، و به او دستور داد که فرد آن کفش کوچک را بگیرد و آن را روی تمام خانه های کشور ببندد و اعلام کرد که شاهزاده با دختری که مناسب کفش خواهد بود ازدواج خواهد کرد. نگهبان اصلی بلافاصله برای اجرای آنچه شاهزاده گفت ، راه اندازی شد.[٤]
این موضوع ادامه داشت و هیچ دختری با وجود تلاش هر دختر برای مجبور کردن پای خود برای ورود به کفش ، وارد کفش شیشه ای کوچک نشده است. تا زمان ورود نگهبانان به خانه سیندرلا ، اوضاع یکسان باقی ماند.[٤]
البته ، این دو خواهر برای اندازه گیری کفش ، که حتی به اندازه گیری پاهای خود نزدیک نبودند ، حرکت کردند. سپس تعجب آور بود. بعد از اینکه همسر و دو دختر سیندرلا را مسخره کردند وقتی او می خواست کفش را اندازه بگیرد و سعی در جلوگیری از او داشت ، نگهبانان اصلی از آنها خواستند که از او دور شوند ، دستورات شاهزاده روشن بود که بدون استثناء کفش را به همه دختران شهر منتقل کنند.[٤]
او به راحتی و بدون کمترین تلاش ، به پای سیندرلا در کفش وارد شد ، زیرا کاملاً مناسب برای پای او بود ، چگونه نه ، و او پای او را به طور خاص درست کرده بود. این دو دختر و مادرشان وقتی شاهد اتفاق افتادند ، شوکه شدند ، به خصوص بعد از اینکه سیندرلا مجرد دوم کفش را از جیب خود بیرون آورد ، و موضوع در این مورد متوقف نشد ، طیف لبخند مادرش دوباره ظاهر شد ، و هیچ کس نمی تواند فقط سیندرلا را ببیند ، و زن نشان می دهد که این طیف را به عنوان سیندرلا که قبلاً انجام می داد ، به عنوان لباس مجدداً به عنوان مشبک تبدیل شده است ، به عنوان لباس مجلسی که به عنوان مشبک تبدیل شده است ، به عنوان لباس مجلسی تبدیل شده است. چهره نگهبان ، که خوشحال بود زیرا او توانست دختری را پیدا کند که شاهزاده در جستجوی آن بود ، و به همین دلیل او توانست رنج شاهزاده را پایان دهد.[١]
این دو دختر خود را جلوی سیندرلا انداختند و از او خواستند که اجازه دهد آنچه را که با او اعلام کرده اند ، اجازه دهد و سیندرلا به نوبه خود آنها را نجات داد و به آنها گفت که او در قلب او حمل نمی کند ، یعنی نفرت یا نفرت علیه آنها ، و با نگهبانان کاخ امیر ، که بسیار خوشحال بود از دیدن آنها ، بنابراین نگرانی او بود و زندگی خود را به دست آورد.[١]
چند روز بعد ، سیندرلا با شاهزاده ازدواج کرد ، یک عروسی با شکوه ماند و سیندرلا در قلب او ، سفید روشن و روح خوب او ، این دو دختر خواستار زندگی در کاخ کینگ شدند و با دو کارمند ارشد در دادگاه سلطنتی ازدواج کردند.[١]
داوری
- ^ بوها برای جمع حرف جف سخنرانی kh چارلز پررو ، برادران گریم (2008) ، سیندرلا ، Rumpelstiltskin و داستانهای دیگر، Old Saybrook ، کانکتیکات: Tantor Media ، صفحه 4-9. ویرایش شده
- ^ بوها برای چارلز پررو (4-6-1997) ، “سیندرلا” www.childhoodhooding.com، برگرفته 17-11-2017. ویرایش شده
- ↑ “سیندرلا – دختر زیبا” ، www.shortstoriesshort.com، برگرفته 17-11-2017. ویرایش شده
- ^ بوها برای جمع حرف جف سخنرانی kh از چیز عالی دور همه ش ص در مقابل پس ظاهر کتابخانه سبز برای کودکان ، ساندلا صفحه 19-38. منحصر به فرد
[ad_2]
منبع
